لطفا برای مشاهده وبلاگ از فایر فاکس استفاده نمایید
حسرتش برای همیشه توی دلم میمونه .. حسرت اینکه برای نوشته هام نظر بزاری و حداقل بگی بدت اومده حسرتش برای همیشه توی دلم میمونه .. حسرت اینکه گرمی دستت برای من باشه حسرتش برای همیشه توی دلم میمونه .. که روی شونه تو گریه کنم تا سبک شم .. که از ته قلب بگی منم تو رو دوست دارم .. طوری که با تمام وجود حسش کنم .. که پیشنهادمو رد کنی و بگی نه حرفت رو قبول ندارم.. .. .. دلگیرم .. از این دنیا .. از خودم .. و از اینکه چرا یه آدم هستم .. یه آدم با همه خودخواهی ها .. منم منم هایی که از درون فوران میکنه به بیرون .. کاش خیلی سال پیش قبل از اینکه دچار آدمیت بشم .. از این دنیا رفته بودم .. به یه جایی که میشد ساده تر زیست .. ساده تر فکر کرد .. ساده تر خندید .. ساده تر گریست .. دلگیرم از اینکه شبیه آدمهایی شدم که یه روز رفتارشون و منششون رو درست نمیدونستم .. دلگیرم که فکر کردم باید همرنگ جماعت بشم تا بتونم شاد باشم .. شادی این دنیا رو نمیخوام .. همون غم همیشگی درونی شیرین تر ه .. .. از همون بچگی زولبیا و بامیه مساوی بود با ماه رمضون و ماه رمضون مساوی با زولبیا و بامیه تازه موقع افطار.. .. ماه رمضون امسال .. بعد از اون همه سال فاصله از بچگی .. هنوز هم با زولبیا و بامیه معنی پیدا میکنه .. چه طور بعضی چیزها اینطور توی ذهن ما آدم ها نوستالزیک میشه ؟؟!! .. .. مثل کارتونهای دوران بچگی .. که آدمو میبره به تموم خاطرات ریز و درشت و البته تماما شیرین بچگی ( شیرین تر از زولبیا و بامیه ماه رمضون ) .. .. فکر کنم تو هم توی ذهن من نوستالزی شدی .. و دیدن خیلی چیزها منو یاد تو میندازه .. .. چقدر حالم بده .. احساس میکنم نفسم توی گلوم گیر کرده و اصلا قصد بالا اومدن نداره .. به خاطراینکه این همه خودخواهم و تو این همه مهربونی منو ببخش.. همین.. از دیدن خنده های قشنگت هیچ وقت سیر نمیشم .. چه قدر بده وقتی میبینی دوستای بلاگیت یکی یکی کم میشن.. .. آخه چرا؟؟!! باران (باز باران ) کجا رفتی دختر؟؟!! ... بعد از مدتها برگشتم خونه پیش مامانم ... آخه توی کار جدیدم به این راحتی بهم مرخصی نمیدن ... فردا احتمالا میتونم دوباره ببینمت مثل امروز ... اما چه فایده که همه گفتنی ها با دیدن تو از یادم میره ... ..اعتراف میکنم.. .. با اینکه سخته .. .. و یا شاید بیشتر از اون تلخه .. .. اما باید اعتراف کنم .. .. باید اعتراف کنم که اشتباه فکر میکردم .. .. باید اعتراف کنم سخت تر از اونیه که فکر میکردم .. .. آره باید اعتراف کنم که منم یه آدم هستم .. .. یه آدم با همه ی نیازهای آدمیت .. .. با همه خودخواهی های یه آآآآآآآدم.. .. آره فقط یه آدم معمولی .. .. معمولیه معمولی .. .. آره تلخه .. .. اعتراف همیشه تلخه.. .. اما باید اعتراف کنم که هر چی تلاش کردم که عشق من یه عشق زمینی نباشه.. .. رنگ خواسته های زمینی نگیره.. .. اما نشد.. هر چی باشه منم زمینیم .. با همه خواسته های زمینی.. .. آره اشتباه بود هر چی فکر میکردم .. .. فکر میکردم میتونم تا آخر دنیا تو رو دوست داشته باشم.. فقط دوست داشته باشم از ته قلب.. و با شادی تو شاد باشم .. .. اما نخوام که پیشم باشی.. .. نخوام که محبتت برای من باشه.. نخوام که نگاهت و همه ی فکرت برای من باشه.. .. فکر میکردم فقط اگه تو شاد باشی.. فقط اگه تو بخندی .. برام کافیه .. اما باید اعتراف کنم.. عشق من هم محکوم به زمینی بودن هست.. محکوم به همه خواستن ها ی آدمیت .. .. اینکه باشی .. برای همیشه برای من باشی .. دوستم داشته باشی .. نگرانم باشی..حامیم باشی .. .. باشی برای روزهایی که چشمهام بارونیه .. .. باشی برای روزهایی که دلم تنگ و ابریه .. .. باشی برای اینکه یه لحظه بتونم با خیال راحت به هیچ چیز فکر نکنم .. به این امید که تو هستی و مراقب همه چیز .. .. .. آره این نهایت خودخواهیه .. .. نهایت خودخواهیه یه عاشق .. .. اما آخه منم یه آدمم .. .. فقط یه آدم.. ..از همه ی دوستای خوبم.. ..از همه کسانی که مطالب منو اینجا دنبال میکردن و میکنند.. ..هر وقت نباشم احوالم رو جویا میشن و نگران حالم میشن.. ..از همه بلاگهایی که لینکشون توی بلاگم هست و هر روز عادت داشتم مطالب زیبای تک تک شون رو بخونم و اگه یه روز نمینوشتن دلم میگرفت و براشون تنگ میشد.. ..با تمام وجودم عذرخواهی میکنم.. ..بیشتر از همه خودم دلم میخواد بازم مثل همیشه تمام احساسم رو اینجا بنویسم .. ..تا شاید خالی بشه این دل کوچولوی من.. ..اما فعلا دستم به نوشتن نمیره.. ..و یه عذرخواهی مخصوص هم از تو که هنوز هم نمیدونم اینجا رو میخونی یا نه.. ..دلم برات تنگه .. همین

| Design By : Night Melody |
