... حرف هایی که بعد از تو در دلم ماند ...

لطفا برای مشاهده وبلاگ از فایر فاکس استفاده نمایید


دوستم بداری یا نداری ...

به یادم باشی یا نباشی...

مرا بشناسی یا نشناسی ...

فراموشم بکنی یا نکنی...

...

همیشه دوستت خواهم داشت ...

همیشه به یادت خواهم بود ...

همیشه تو را خواهم شناخت ...

و هیچ گاه فراموشت نخواهم کرد ...


چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٩ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

 

 

...از وقتی دارم احساساتمو توی این دنیای مجازی مینویسم...خیلی ذهنم آرامش پیدا کرده ...

مدتی بود خیلی ذهنم درگیر بود و دلهره داشتم...طوری که مامانم هم کلی نگرانم شده بود و مرتب میگفت یه سری به یه روانشناس بزن... باهاش صحبت بکن...

امروز مامان اومده توی اتاقم و بعد یه نفس راحت میگه ... بازم شدی دختر سابق خودم ...میگم مگه عوض شده بودم ...میگه آره ...اما یه دو هفته ای هست دوباره مثل سابق شدی ...

و من پیش خودم حساب میکنم .. آره با شروع بلاگم رابطه داره ...

...

نتیجه اخلاقی 1 : این بلاگ نوشتن خودش کلی منفعت داره ...

نتیجه اخلاقی 2 : پرشین بلاگ میتونه ادعای دریافت حق ویزیت ...!!!...بکنه

نتیجه اخلاقی ٣ : خدا مامانها رو حفظ کنه که انقدر نگران سلامتی بچه هاشون هستن..

دوشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٧ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

 

 

... خوب میخواستم یه چیزیرو همین جا عنوان کنم و اون اینکه ... اسم من در این بلاگ یک اسم مستعار هست... باران... همیشه این اسمو دوست داشتم ... برای همین اسمم در این دنیای مجازی باران هست...

دلیل این که اسم واقعیم رو نمیزارم..این نیست که زشت باشه ... یا دوستش نداشته باشم... نه ... فقط این طوری ناشناس که باشم ...همه ی احساس و حرفهامو بدون هیچ دغدغه ای میتونم بزنم ...

... یه سوالی برام همیشه مطرحه ..که بقیه دوستانی که بلاگ دارند ...آیا از اسم مستعار استفاده میکنن یا ..اسم واقعی خودشون...

اگه کسی دوست داشت...حتما جوابشو برام بزاره ...ممنون میشم از لطف تک تک شما...

یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٦ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

 

خیلی کثیفی ...

از دیدنت چندِ شم میشه...

هر چی بهت محل نمیزارم آدم نمیشی ...

اه ...نزدیک من نیا ...

دِ ...میگم نییییییاااا...

اِ...بازم که داری میای طرفِ من...

ای بابا...خودت خواستیا...

دیگه مجبورم بکشمت...

...

سوسک ِ بی ریخت...

...

... آخیش حالا دیگه میتونم کارمو ادامه بدم...

دوشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٠ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

خدایا دلم خیلی برات تنگ شده... خدایا خودت گفتی که در سخت ترین لحظاتمون همیشه تو هستی...

اما خدایا قبول کن بدون اینکه تو روببینیم و یا آثارتو ....خیلی برامون سخته که آروم بگیریم..آخه خدایا خودت که ما رو بهتر میشناسی ...هر چی باشه خودت ما رو آفریدی... میدونی که خیلی حق نشناسیم..میدونی خیلی دل کوچیکیم .. میدونی ما آدم بشو نیستسم...

تو خودت بهتر از هر کسی میدونی که چی برامون خوبه و چی برامون عین سم...اما آخه خدایا ما که فهممون به شما نمیرسه ... پس حق بده گاهی به خطا بریم و نفهمیم چی کار داریم میکنیم....

خدایا فقط خودت میتونی این غم بزرگو از روی دلم برداری و باز حالمو مثل قبل خوب کنی ... باز هم مثل همیشه نزار به خطا برم...

البته میدونم که حواست بهم هست...نشونه هاشو این چند روز اخیر زیاد دیدم خدای من ... اگه توی راه درستی گام برنمیدارم...دستمو رها نکن...قول میدم زود آدم بشم و به راهی که صلاح ِ برم...

خدایا کمکم کن...

یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٩ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

اگه زبونم ُ بی اختیار گاز میگیرم...

حتما دلیلش اینه که تو داری با یکی راجع به من حرف میزنی...

...

اگه شب خوابت رو می بینم...

حتما به خاطر این هست که تو هم همون شب داری خواب منو میبینی ...

...

اگه همه ی اینا درسته اما من دارم زندگی خودم ُ ادامه میدم و تو هم ...

دلیلی نداره جز این که همه ی اینا جز توهمات من چیزی نبوده و نیستند...

شنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱۸ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

نمیدونم چرا بلاگم ریخته به هم...فکر کنم اینم مثل خودم قاطی کرده..

 

چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٥ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

خدایا دلم خیلی گرفته امشب...

واقعا به سرم زده ...

خدایا آخه چرا ؟!!

چرا؟؟!!

 

سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٤ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

نگاهی می کنی، ما رو


مگه عاشق ندیدی، تو


یا شاید دیدی و


رسواترین عاشق ندیدی، تو


یا ما مجنونیم و، خونه خرابی عالمی داره


یا عشقت مونده و دست از سر ما بر نمی داره


خداییش فرقی هم انگار نداره


یا اگه داره دل رسوای ما بند


کرده و بازم گرفتاره



الهی دل خوشی باشه پناهت


گلای رازقی تن پوش راهت


الهی خوش خبر باشه قناری


بخونه تا خروس خون چشم به راهت


صفای دیدنت ای قصه نور


من و با خود ببر تا آخر دور


گلای پیرهنت، یاس و اقاقی


بمونم منتظر، تا قصه باقی

 

سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٤ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

این بی خبری ها قلبم رو به درد میاره ... کار هر شبم شده کند و کاو لحظه های ناب ... اون لحظه ها ی قدیمی ... که هر روز کم رنگ تر و کم رنگ تر میشن .. اما من سعی میکنم با مرور دوبارشون نوی قلبم زنده نگهشون دارم ... شاید یه روزی دوباره ببینمت ...

کاش میتونستم احساسمو همون قدر که اینجا راحت مینویسم بهت بگم...

یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٢ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

         

                                                                           ....

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست ...


شنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱۱ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

Everywhere I go all the places that I've been
Every smile is a new horizon on a land I've never seen
There are people around the world - different faces different names
But there's one true emotion that reminds me we're the same...
Lets talk about love 

From the laughter of a child to the tears of a grown man
There's a thread that runs right through us all and helps us understand
As subtle as a breeze - that fans a flicker to a flame
From the very first sweet melody to the very last refrain...

Lets talk about love
Lets talk about us
Lets talk about life
Lets talk about trust
Lets talk about love

It's the king of all who live and the queen of good hearts
It's the ace you may keep up your sleeve - 'til the name is all but lost
As deep as any sea - with the rage of any storm
But as gentle as a falling leaf on any autumn morn...

Lets talk about love - it's all were needin'
Lets talk about us - it's the air we're breathin'
Lets talk about life - I wanna know you
Lets talk about trust - and I wanna show you
Lets talk about love

شنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱۱ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

حالا دیگه روز ها مثل روزهای قبل از دیدن تو شده ...

بدون ذوق دوباره دیدن تو ...

واقعا که چه شوقی داشتم برای دوباره دیدن ...

نمیدونم آیا یک بار دیگه هم که شده ممکنه ببینمت یا نه ...

نمیدونم ... این چند هفته که برام مثل یک سال گذشته ...اما شاید من دیگه هیچ وقت تا آخر عمر نبینمت ...

اما شاید این طوری بهتر باشه ... یه عشق ابدی ... یکطرفه...بدون شروع ... بدون پایان ...

سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٠/٧ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

Design By : Night Melody