... حرف هایی که بعد از تو در دلم ماند ...

لطفا برای مشاهده وبلاگ از فایر فاکس استفاده نمایید

.. وااااااااااااااااااااای خدا جونم شکرت ..

.. باورم نمیشه ..

.. باورم نمیشه ..

..نه..

.. اصلا باورم نمیشه ..

.. خدا جونم شکرت ..

 

پ.ن.١ . .. باور نمیکنم.. میفهمی ؟؟!!.. باور نمیکنم..

پ.ن.٢ ... خدای  مهربونم خودت بهتر میدونی توی دلم چه خبره .. خدایا بازم مثل همیشه کمکم کن .. مثل همیشه که فکرای خوب میندازی توی سرم .. الانم خیلی محتاجم..بیشتر از همیشه.. خدا جوووووووووووون

 

چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/۳۱ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

.. خوب از اونجایی که رفتن من باعث شادی عده ای خوش خیال !! شداز خود راضیمژه

.. اومدم اینجا اعلام کنم که فعلا برنامه یه کم عقب افتاده

.. یعنی یه دو هفته ای تا غیبت صغری فرصت دارمنیشخند

.. پس با اجازتون همه گریه های پست قبلی رو پس میگیرم که بعدا دوباره خرجشون کنم

.. من که آب غوره اضافی ندارم خرج کنم کهچشمکعینک

 

پ .ن. ..فکر کردی به همین راحتی از شر من خلاص میشی؟؟!!عینک..

سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/۳٠ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

.. باید برم

.. هر چند کلی حرف دارم که هنوز فرصت نشده بگم

.. احتمالا یه مدت اینجا نیستم

.. اما مطمئنم همش دلم اینجاست

.. خیلی دلم گرفته

.. سعی میکنم زودتر برگردم

..

.. با اینکه نمیخوام این مطلب زیاد غمگین بشه

.. با این که نمیخوام اشک بریزم

.. اما با اجازتون کلی اشک میریزم

.. چون برام خیلی سخته.. خیلی

.. فقط ای کاش

..

.. کاش و هزار ای کاش

گریهگریهگریه

... همین ...

...

 

...باران...

... و همیشه باران ...

 

 

یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۸ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

... بعضی دردهای ِ به ظاهر کوچیکی وجود دارند

که

... بزرگترین موفقیت ها هم نمیتونه اونها رو تسکین بده

 

 

÷.ن.١. .. حوصله نوشتنشو ندارم...

شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٧ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

... من مطمئنم

... یعنی اون حسم که همیشه بهم راست گفته

... همش داره توی دلم میگه

... یه روزی ... یه جایی ... دوباره میبینمت ...

...

 

پ.ن.١. ... چه تو بخواهی .. چه نخواهی...

پ.ن.٢. .. امیدوارم توی همین دنیا باشه اون روز... و گرنه که روز حساب رسی به اعماله و تو داری از من پیش خدا شکایت میکنی...ناراحت

شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٧ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

همکارم میاد پیشم و من شروع میکنم راجع به یه موضوعی(موضوع غیر کاریعینک) باهاش حرف زدن...

..حرفمو که هنوز تقریبا یک جملش هم به سلامتی!! تموم نشده ..

با کمال احترام.. و با این جمله که خیلی وقتها شنیدم قطع میکنه:دقیقا.. منم مثل تو... ... و بعد شروع میکنه به تشریح چیزی که به نظر میباید در ادمه حرفای من باشه.. اما هر چی بیشتر گوش میدم ..کمتر شباهتش رو با حرفی که من قرار!!!  بود بزنم پیدا میکنم...

حرفش که تموم میشه... پا میشه از اتاقم میره بیرون..ابله

...

..بیشتر که دقت میکنم ..میبینم این روزها با خیلیها که حرف میزنم همین طور شدن..

..انگار همه میخوان که حرف بزنن..

..انگار همه میخوان که یکی بهشون گوش بده..

..منم که اصولا به این زودیا به حرف نمیام..

..وقتی میبینم اونها این همه علاقه دارن حرف بزنن..

..مثل همیشه سکوت میشم و گوش میدم..حتی فرصت نمیدن با یه جمله تاییدشون کنم یا یه کلمه یه چیزی بگم..

...

..و این داستان همیشه تکرار میشه ..

 

پ.ن.١. ... من دیگه فهمیدم که وقتی همکارم میاد توی اتاق میخواد خودش حرف بزنه..

و علاقه ای به شنیدن حرفای من نداره..مژه

پ.ن.٢. .. پس به من حق بدید که بیام اینجا حرف بزنم... یه عمر گوش بودن .. آدمو خسته میکنه. . توی این دنیای مجازی دارم تمرین زبون بودن میکنم...زبان 

پنجشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..یه برنامه ای داره شبکه من و تو ١ به اسم ..بفرمایید شام..

..یه رقابت بر سر بهترین و خوشمزه ترین شام هست ...

..شرکت کننده ها ایرانی های مقیم لندن هستن ...

..به قول خودشون.. ۴ نفر که تا حالا همدیگه رو ندیدن.. برای هم شام درست میکنن و ... مخفیانه به هم امتیاز میدن... شب آخرم یه نفر برنده ١٠٠٠پوند میشه...

.. که البته به نظر من بیشتر از اینکه یه تلاش برای نشون دادن توانایی درست کردن بهترین شام  باشه..تلاش برای به دست آوردن پول به هر نحو ممکن هست..

.. جالبه هر بار آدمهای مختلف با سن ها، روحیات ، طرز برخورد ، سلایق و کلی چیزهای دیگه متفاوت دور هم شام میخورن ...

.. بعضیهاشون با بدجنسی هر چه تمام تربه همه امتیازهای کمی میدن که مثلا خودشون در آخر برنده بشن ..با بهونه های بیخودی ... (جالب اینجاست که فکر میکنن اصلا تابلو نیست و کسی نمیفهمه...) عینک

مثلا .. یه چیزی که خیلیها ازش سوء استفاده میکنن برای کم امتیاز دادن..این هست که... مثلا میگن..این سوپ سفید ی که خوردیم ..خیلی خوشمزه بوداا....اما... اصولا  !!!سوپ سفید..فلان چیز رو نداره ..یا رنگش!! این طوری نباید باشه...من اصلا سر در نمیارم .. این همه تعصب بیجا برای چیه آخه...مگه از آسمون آیه نازل شده که محتویات این غذا باید..فلان باشه..یا .. رنگش فلان باشه ..

.. اینها فکر نمیکنند اگه قرار بود همه مثل اونها انقدر اصولی !!! به تهیه غذا نگاه کنند..الان حتما در کل دنیا تنوع غذاها باید کمتر از انگشتای دست میبود ..

.. جالبه همین آدمها ..خیلی جاها از تعصبات بیجای بقیه آدمها روی یه مسایل دیگه ای گلایه میکنن..خوب وقتی سر چیز به این کوچیکی انقدر متعصبانه برخورد میکنید.. .دیگه جای گلایه ای نیست..

..البته به نظرم .. همه این تعصبات فقط برای اینه که به پول برسن..

 

پ.ن...شاید باید به مقصود ِهمه تعصبات بیجا شک کرد.....نظر شما چیه؟؟!!

چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٤ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

...باشگاه جدید...

...کلاس ایروبیک...

...

- ببخشید خانم

..بله؟؟!!

- ببخشید شما خیلی وقته ایروبیک کار میکنید؟!

..بله، چند سالی میشه

- آهان من گفتم..اما خوب شما که نیاز ندارید .. پس چرا میاید باشگاه ؟!

.. خوب باشگاه رو برای چاقی یا لاغری نمیام.. دوست دارم .. روحیم شاد میشه( اگه بگم این جمله رو تا حالا برای چندین نفر گفتم ..باورتون نمیشه؟؟!!..چرا ما باید هر وقت کلی چاق شدیم به فکر ورزش بیفتیم؟؟!!)

- آره.. خوب من گفتم آخه شما نیاز ندارید...

.. ...نگران

- راستی ببخشید میپرسم.. این لباس ورزشیتون رو از کجا خریدید؟

.. از فلان جا

- خیلی قشنگه .. بهتون میاد

.. .. ممنون .. 

- بازم ببخشیدا .. این دستبندتون جزء ِ سرویس ه ؟؟!!

.. بله

- خیلی قشنگه .. به دستتون میاد.. چند خریدید سرویستون رو؟!..

.. ممنون

- راستی میخواستم بگم .. شما چقدر شبیه ...(یه شخصی) هستید...

و

.. ...

 

پ.ن.١. .. همیشه با عوض کردن باشگاه یا اومدن یه آدم جدید به باشگاه ِهمیشگی ..این صحنه ها تکرار میشه ..

پ.ن.٢. .. خانوم جان دست از سر ...ما بردار .. اومدیم نا سلامتی ورزش بکنیم ..نگران

ر.ن.٣. .. من نمیدونم بعضی از این خانمها چرا هر جا میرن ..چشمشون باید دنبال وسایل دیگرون باشه..؟!.. خودتون به این گلی هستید کهمژه

چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٤ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..به به..

..راست گفتن بعضی آدما از حول حلیم می افتن تو دیگ ها ..

..حالا شده قضیه من..

.. خیلی وقت بود دلم یه لازانیای خونگی میخواست ..

.. بالاخره فرصتش پیش اومد و من یه لازانیا بار گذاشتم( به قول معروف)!!چشمک

.. با اینکه خیلی دلم میخواست نپخته نپخته بخورمش..

..اما خوب صبر کردم تا حسابی پخته بشه و بشه یه لازانیای درست حسابی...

..بالاخره انتظار به سر اومد و رنگ طلایی روی لازانیا خبر از آماده خورده شدن میداد..

.. منم که گرسنه ..  یه جورایی میشه گفت حمله بردم به سمت فر .. و برداشتن ظرف لازانیا همان و چسبیدن دست بنده به فر همان..

..البته سریع دستمو عقب کشیدم .. اما خوب دستم یه کم سوخت ..

.. خوبیش این بود که ظرف لازانیا از دستم نیفتاد زمین ..

.. اما واقعا جاتون حسابی خالی..

.. لازانیا از همیشه خوشمزه تر شده بود..

.. به سوختن دستم می ارزید..

..به به..

 

پ.ن.1. بازم میگم جای همتون خالی..

پ.ن.2. راستش میخواستم یه عکس ازش بگیرم بزارم اینجا..اما خوب.. سریع تر از اونی که فکرشو بکنید تکه تکه و خورده شد..عینک

 

سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/٢۳ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..یک عالمه حرف برای گفتن روی دلم سنگینی کرده ..

.. کاش بودی تا برایت میگفتم ..

.. هر چند اگر هم بودی جسارت گفتنش نبود ..

.. فقط کاش بودی ..

..کاش برای همیشه بودی..

..باور کن حرف هم نمیزدم..

..چیزی نمیگفتم که ناراحت بشی..

.. فقط کاش بودی..

..خیلی دوست دارم بدون هیچ حرفی فقط نگاهِت کنم..

..باور نمیکنی..

..اما کاش بودی و من فقط نگاهِت میکردم..

..میخندیدی و من فقط نگاهِت میکردم..

..آخه میدونی .. خنده های قشنگی داری..

..کاش بودی..

..کاش برای همیشه بودی..

 

 

سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/٢۳ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..یه گل میچینم ..

..گلبرگاشو یکی یکی پر پر میکنم ..

..و با هر گلبرگ..

..زیر لب میگم

..

..حالم خوبه

..حالم بده

..حالم خوبه

..حالم بده

...

..حالم خوبه

..و آخرین گلبرگ..

حالم بده .. حالم بده .. حالم بده

..

..آره من واقعا حالم بده

 

پ.ن١. ..گل بیچاره که تویِ ذهنم پرپر شد تامن چیزی رو که از اول میدونستم ..بفهمم..

پ.ن.٢. ..بیچاره من که وضعِ حالم وابسته به تعداد گلبرگهای یک گل هست ..

پ.ن.٣. .. یاد یه صحنه خیلی خنده دار و واقعا جالب از فیلم بی پولی افتادم.. اونجا که زن(با بازی لیلا حاتمی) به شوهرش ( با بازی بهرام رادان..اگه اشتباه نکنم البته..)..میگه توی ِ فالم توی ِ اینترنت نوشته بود .. باهاش باش...یعنی با شوهرت همراه باش..ولش نکن..مراقبش باش..و شوهرش میگه..اینترنت گفت!!!... و ......

پ.ن.۴..یاد یه صحنه دیگه از همین فیلمی که توی بند بالا گفتم..افتادم..البته زیاد به موضوع این پست ربطی نداره..اما خیلی قشنگه این صحنه ... شوهر به زنش میگه.. تو خیلی زنِ با شعوری هستی.. و بعد..زن(لیلا حاتمی) با یه مظلومیت ِ خاصی میگه..واقعا؟؟!!..واقعا من با شعورم؟؟!!؟؟!!..( لیلا حاتمی خیلی قشنگ بازی کرده این بخشو..)..با حسرتی که انگار ..کلی ساله به دوش میکشه ..که کسی بهش بگه تو با شعوری!!

پ.ن.۵... دوست دارم حال ِ روحیم رو وابسته به هیچ چیزی نکنم.. اما انگار شدنی نیست..

دوشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٢ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

یه حس عجیبیه ...

فکر کنم شیرینه ..

بعضی وقتا هم تلخه ..

اما بیشتر مواقع شیرینه شیرینه ..

..هیچ مرزو محدوده ای نمیشناسه

.. سفید و سیاه نمیشناسه..سن نمیشناسه ..ترس نمیشناسه

.. هیچ چیزی نمیشناسه

..خیلی آروم پا میزاره توی دلت

.. اونقدر آروم که اول نمیفهمی

.. شاید اگه میفهمیدی عقلت راهشو میبست

..اما زرنگ تر از این حرفهاست

.. میره برای خودش کنج دلت یه جا پیدا میکنه

..بهترین جای دلتو ..چون قراره برای همیشه اونجا بمونه

..کم کم حسش میکنی

..دلت مور مور میشه

.. قلبت تند تند میزنه

..دیگه کل دلتو اشغال میکنه

.. اما براش کافی نیست

..میره سراغ فکرت

..آروم آروم اونجا رو هم مال خودش میکنه

..دیگه حالا همه ی تو در تصرف اونه

..قلبت..فکرت

..خندیدنت..اشک ریختنت .. فریاد زدنت

..دیگه دست و دلت به کاری نمیره..تمرکز نداری

..هر کاری میخواهی بکنی .. فکر اونه که توی سرته.. و تصویر اونه که جلوی چشماته

..حسابی توی دستای اون اسیری

..رهایی ای نیست از اون.. چه بخواهی و چه نخواهی

..اوایل که به جوانب فکر میکنی .. دعا میکنی زودتر دست از سرت برداره این حس

..اما بعد .. بی خیال همه جوانب میشی ..میخواهی که همیشه باشه این حس... چون میبینی بدون اون زندگیت  یه چیز قشنگو کم داره

..حس عجیبیه..

..اما شیرینه..

..

 

پ.ن.١. .. حس عجیبیه..تا تجربش نکنی .. نمیفهمی..

پ.ن.٢. .. امیدوارم بهترین نوعش رو تجربه کنی..

دوشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٢ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

غرور

بی فکری

خودخواهی

کینه

تنبلی

حسادت

شک

..

...و من..

آلوده به این همه و خیلی بیشتر از این... بدیهام...

... امیدی به بهبودیم هست آیا؟؟!!

 

پ.ن. از همه بیشتر دلم از دست ِاین غرور ،خون هست ... از وقتی خودم رو شناختم با من بوده ...

شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٠ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

وااااااای این دو تا رو نگا.....

http://www.aparat.com/v/656f0dbf9392657eed7feefc486781fb3556  

...

...راستی یه سوال... به نظرتون توی عکس ِ پایین (اولی ) اینا سر مداد رنگیا هستن یا ته شون..؟؟!!از خود راضی

شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٠ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

 

...دارم نقاشی میکشم .. کاری که همیشه دوست داشتم .. و این روزها بیشتر ...

... برای رنگ زدن دونه های انار... مداد رنگی قرمز رو برمیدارم ... سرش شکسته ...باید بتراشمش... بعد از کلی تراشیدن .. با دیدن نوک مشکی اون کلی متعجب و یه جورایی بهت زده میشم ... دوباره به پوسته سرخ ِ سرخِ مداد نگاه میکنم ...

... به ظاهرش نمی اومد رنگ به این سیاهی رو توی ِ خودش جا داده باشه...

 

پ.ن.١. گاهی وقتا ما در مورد آدمها هم دچار همین اشتباه میشیم .. فریب ظاهر فریبنده و موجهشون رو میخوریم و کلی وقت و انرژی خودمون رو صرفشون میکنیم .. اما در آخر فقط بهت ، تعجب و حسرت نصیبمون میشه ...

پ.ن.٢. منظورم به تو نبود .. لطفا به خودت نگیر ..مژه

جمعه ۱۳٩٠/۱/۱٩ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

خوب اینم یه مطلب طنز که باز هم من نمیدونم نویسندش کی هست..اما خوب خیلی با مزه است...دستپخت مترجمین گرامی!! با همکاری سیاستمداران گرامی...

..

گاهی مسئولان کشور فراموش میکنند که در عرصه بین الملل بایستی به گونه ای سخن بگویند که افراد با فرهنگها و زبان های مختلف متوجه منظور آنها شوند. در زیر نمونه هایی واقعی از ترجمه سخنان رییس جمهور و رییس مجلس در رسانه های خارجی آمده است:

آقای احمدی‌نژاد : جمله آقای احمدی نژاد به فارسی چنین بود: «غرب دست از بچه بازی بردارد و با دُم شیر بازی نکند!»

لوماتن سخن رییس جمهور را چنین نقل کرد: « احمدی نژاد گفت که غرب دست از لجاجت و تجاوز به کودکان بردارد و با شیرها بازی نکند» 

نشریه اسپانیایی ال پاییس نیز نوشت: «رییس جمهور ایران غرب را متهم به کودک آزاری کرد و گفت که شورای امنیت نباید با شیرها بازی کند»(باران نوشت :!!! فکککر کن..تعجب )

نشریه لا کرودونیای ایتالیا نیز نوشت: «احمدی نژاد به غربی‌ها هشدار داد که نباید با لجبازی به کودکان تجاوز کنند و شیرها را بکشند»

آقای لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی: جمله علی لاریجانی: با نشان دادن « لولو» ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی‌شوند.

ترجمه روزنامه نیوزویک: علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه‌ها را می‌ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی‌کشند.

ترجمه نشریه اسپانیایی ال پاییس: علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی‌خوابندخنده.

  ترجمه نشریه فرانسوی اومانیته: علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه‌ای بترسند، این یک داستان ایرانی استقهقهه(باران نوشت : ..این یک داستان ایرانی است..؟؟!!..عجب!!)متفکر

 

چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٧ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..خوابهای من همه تکراری شده ..

..حالا کار به جایی رسیده که یه خوابی که قبلا دیدم رو میبینم ..اما از زوایای جدیدابله

.. یا مثلا همین دیشب یه خواب دیدم به زبانِ اصلی (انگلیسی)خنده.. فکککککر کن...

.. حدس میزنم این مسئول تنظیم خوابهای بنده .. جدیدا خودش خوابش میبره و یه سری از خوابهای ِتکراری ِ قبلیو به ترتیب گذاشته  که پخش بشه...

 

پ.ن.١. جالبیش اینجاست که خودم وسط خواب متوجه میشم که این خوابو قبلا دیدم..تعجب..

پ.ن.٢.بعضی خوابها رو ١٠٠٠ بار هم که پخش مجدد بزاره من دوست دارم...

سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/۱٦ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..از دل برود هر آنکه از دیده برفت..

...

توی این مدت .. به این نتیجه رسیدم که این شعر ِبه این قشنگی هم میتونه به راحتی نقض بشه ..

..

.. وقتی بعد از این همه ندیدنت ..

.. یادت هر لحظه بیشتر از قبل با منه ..

..وخیال ِ اینکه شاید یه روز بازم ببینمت هیچ وقت از سرم بیرون نمیره ..

 

پ.ن.١. خیلی زیاد، دوست دارم که باز هم ببینمت ..

پ.ن.٢.کاش تو هم دلت برای ِ دیدنِ من تنگ میشد ..

دوشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٥ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..جدایی نادر از سیمین به کارگردانی اصغر فرهادی رو توی سینما دیدم..

..چقدر دلم برای دختر خانواده(ترمه)..به بازیگری سارینا فرهادی ..دختر اصغر فرهادی ..که خیلی هم خوب بازی کرد... سوخت ..

..و چقدر دلم برای همه بچه های طلاق میسوزه..

..اونها که باید با ذهن کوچیک خودشون درگیر مسائلی بشن که به سادگی قابل درک نیست..

..اونها که توی ذهنشون .همیشه دنبال این هستن که ببینن از بین پدر و مادر کدوم مقصر به هم زدن گرمترین کانون زندگیش شده.. و نمیدونن که این سوال یه جواب نداره .. یعنی جواب به این سادگی نداره ..

.. نمیدونم چرا حسشون رو درک میکنم..با اینکه بچه طلاق نبودم...

.. شاید توی ذهن کوچیکشون پدر یا مادر رو به خاطر به هم زدن این اولین پناهگاه ..سرزنش کنن .. و شاید تا همیشه اون رو نبخشن..

..نمیدونم این وسط واقعا کی باید سرزنش بشه ..

.. قضاوت خیلی سخته ..

.. اصغر فرهادی توی فیلمش خیلی قشنگ اینو به تصویر کشیده ..

 

پ.ن.١. طبق معمول یه جاهایی از فیلم من اشک ریختم...

پ.ن.٢. بعضی ها سینما رفتن رو دوست دارن صرف نظر از فیلمی که نمایش میده .. من تماشای فیلم رو دوست دارم صرف نظر از اندازه قابی که اونو نمایش میده .. یه فیلم خوب رو اگه از قاب تلویزیون ببینی یا توی کامپیوتر شخصی و یا روی پرده سینما .. چیزی از خوبیهاش کم نمیشه..

پ.ن.٣. ..فیلم خوبیه.. حتما ببینید...

یکشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٤ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

خیلیها اعتقاد دارن که من نباید این قدر با همه با ملایمت برخورد کنم..

..یعنی میگن ..تو زیادی با همه خوب برخورد میکنی..برای همین اذیت میشی ...

 خیلی وقتها میگن .. جواب ِفلانی رو نده .. باهاش حرف نزن ..بهش اعتماد نکن ....و.........

...

اینها نمیدونن .. اگه بخوام به حرف اونها گوش بدم و مثل اونها با آدمهای ِ اطرافم برخورد کنم... خود ِ اونها شاید اولین کسایی باشن که میرن تو لیست ِ سیاه ِ من...

.. اصولا به آدمها زیاد فرصت میدم ..یه بار ..دو بار...و کلا خیلی بار..فرصت میدم ..که اشتباه کنن و بگن..ببخشید..یا حتی نگند ببخشید...

..همیشه حواسم هست ..خودم هم انسانم.. و انسان جایز الخطا!!

.. اما وقتی دیگه بهم ثابت بشه که اون آدم واقعا لیاقت این همه بخشش رو نداره.. اون رو برای همیشه میفرستم توی لیست سیاه .. و دیگه دلم به هیچ شکلی باهاش صاف نمیشه ..البته دلم نمیاد تلافی رفتارش رو در بیارم .. اما دیگه یه لحظه تحملش برام سخت میشه ..

 

پ.ن.١. ..لیست سیاهم تا الان زیاد شلوغ نشده..

پ.ن.٢.فکر کنم دلیل کوتاه بودن لیست سیاهم اینه که .. دوباره دلم به حال بعضیهاشون میسوزه و از توی لیست درشون میارم...چشمک

پ.ن.٣. ..نمیدونم اسم من توی چند تا لیست ِ سیاه رفته تا الان .. اماهیچ وقت دلم نمیخواد توی ِ لیست ِ سیاه کسی باشم..

پ.ن.۴. ..شما هم لیست سیاه دارید؟؟!!سوال

پنجشنبه ۱۳٩٠/۱/۱۱ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..نمیدونم این جمله پایین رو کی گفته .. اما به نظرم جالبه ..

..میگه : از سختی های زندگیت گله نکن ... چون همیشه کارگردان نقش های سخت رو به بازیگرای خوبش میده ...

..حالا دقیقا عین جمله ای که گفته ،نبود شاید..اما مفهومش همینه .. خیلی جالبه نه؟؟!!

..

 

پ.ن. اما یه سوال پیش میاد .. مگه ما قبلا بازی کرده بودیم که کارگردان ِهستی بدونه کی خوب بازی میکنه  و کی بد .. کی قویه و کی ضعیف ؟؟!!سوال

سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/٩ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..شاید خیلی سال پیش ..فکر میکردم وقتی یه آدم.. آدم دیگه ای رو دوست داره ..حتما باید بهش برسه...

..فکر میکردم اون آدم باید همیشه برای ِ من باشه ...

..اما حالا کلی طرز نگاهم به این مسأله زیر و رو شده ...

..دیگه نمیخوام از عشقم بندی بسازم و بااون ..اون آدم رو تا ابد برای خودم نگه دارم..

.. با اینکه این روزها حضورت برام شده بزرگترین آرزوی زندگیم ...

..اما ...

اما برای من همین فرصت کوتاهِ دیدنت و آشنایی با تو خودش یه دنیا بود..

..درسته که یاد تو برای من کلی اشک و دلتنگی به ارمغان میاره ..

.. اما همین برای من غنیمت ِ با ارزشی هست که دوسش دارم ..

..

کنار یاد توست..که همه ی مطالب بلاگمو مینویسم..

.. حضورکوتاهِ تو تویِ مسیرِ زندگیم..سکوت سنگین منو شکست..

همین برای من یه دنیا بود..

..

تنها  حسرتم اینه که کاش جرات میکردم این احساس رو که تو جزء اصلیش بودی ..با توشریک  میکردم..

اگه مطمئن بودم آرامشتو بهم نمیزنه ..احساسم ..

اگه مطمئن بودم قلبتو نمیرنجونه از من..

تو رو توی ِ این حس شریک میکردم ..

..

شاید خیلی بدم ..که تو رو توی احساسم سهیم نمیکنم..

..البته تلاشم رو کردم.. اما شاید بهتر بود نمیکردم..

..الان فکر میکنم بهتره که ندونی هیچ وقت..

...

نمیدونم ... نمیدونم ... نمیدونم...

 

پ.ن. ..امشب دلم خیلی گرفته و باز هوای گریه داره ... خوابم نمی بره ...

 

دوشنبه ۱۳٩٠/۱/۸ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..من از همه ی اون کسانی که..مطلب مینویسن ..اما بخش نظرات رو غیر فعال میکنن....شاکی هستم..

..از همه ی اون کسانی که...در کل ِ بلاگشون فقط یادداشت خصوصی به چشم میخوره و بس....شاکی هستم...

..

..آخه ما احساساتمون رو نسبت به مطالبتون، شکل و رنگ بلاگتون، آهنگ بلاگتون و .. کجا ابراز بکنیم آخه؟؟!!..

.. نمیگین ما دق میکنیم اگه نظر ندیم؟؟!!..نگراننیشخند

 

یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٧ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

.. بعضی وقت ها عوض کردن محیط .. خیلی چیزها رو عوض میکنه..نه لزوما اینکه بهبود بده .. تغییر میده و این تغییر میتونه خوب باشه و یا..بد...

خیلی خوشحالم که کمتر از یکماه دیگه از این محیط کارم نجات پیدا میکنم .. وقتی میگم نجات ..یعنی واقعا نجات ..

...

... همیشه از اینکه پشت سر بقیه بد حرف بزنم بدم اومده و میاد ... چون وقتی  فکرشو میکنم میبینم از اینکه بقیه پشت سرم بشینن و برداشت خودشون رو از شخصیت و رفتار من به جای خود واقعی ِمن توی ذهن بقیه فرو کنن... چقدربدم میاد...

...وچون همیشه اینطور فکر کردم که هر کاری انجام بدم ..دیر یا زود عین همون به خودم بر میگرده..برای همین همیشه سعی کردم این کارو انجام ندم..

...

..اوایل وقتی به این شرکت اومدم ... کاملا این پشت سر بقیه حرف زدن (که توی محیط کار تعبیر به زیر آب زنی هم میشه ..).. رو در روابط بچه های شرکت حس کردم .. و با تمام وجود سعی کردم مثل اونها نشم .. تلاشم بی ثمر نبود..اما خیلی هم زجر میکشیدم ...

... و بلاخره محیط مسموم اونجا من رو هم مسموم کرد .. شاید به جرات بتونم بگم اولین بار طعم شیرین نخودچی خورون پشت سر بقیه رو توی این شرکت تجربه کردم... و تازه فهمیدم چرا همه انقدر به این کار مشتاقن..چون تلافی تموم زجرهایی که طرف بهشون داده رو با یه غیبت حداکثر ۵ دقیقه ای یکجا در می آوردن .. و دلشون خنک میشد ... شاید ١ یا ٢ ماهی منم دیگه شده بودم همرنگ اونها ..شایدم بدتر از اونها... چون زمینه مساعد بود و... استعدادم هم بد نبود ناراحتنگران

... اما هر بار بعد از هر نخودچی خورون کلی پشیمون شدم ...

.. میدونستم این کار واقعا بده .. اما خوب محیط مسموم اونجا کار خودش رو کرده بود...

...

.. اما حالا که دیگه دارم از این شرکت میرم ...خیلی خیلی خوشحالم بیشتر از همه به این خاطر که میزان سمی که در این زمینه وارد بدنم شد ..انقدر کم هست که بتونم سریع خودم رو سم زدایی کنم ...که اگه یه کم دیگه میموندم توی این شرکت نمیدونم چی به سر دلم میومد... حتما انقدر سیاه میشد که خودم هم نمیشناختمش...

..البته هر جا برم احتمالا آسمون همین رنگه ..اما از اونجایی که تا بیام با بقیه بجوشم و تا سم شرکت جدید توی بدنم اثر کنه .. یه مدت زمانی طول میکشه ... خوبه ..و اگه دیدم دوباره داره گریبانمو میگیره...میرم یه شرکت دیگه ...نمیدونم شاید هم اصلا قید این مدل کار رو زدم به این خاطر ..چون واقعا با روحیم نمیسازه ...

 

پ.ن.   ..راه های بهتری هم برای در آوردن یه لقمه نون هست ...چشمک .. که هم دلت سپید بمونه ..هم از گرسنگی نمیری!!

 

 

 

شنبه ۱۳٩٠/۱/٦ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

...من این دنیای مجازی رو دوست دارم ...

..این با صدای بلند فکر کردن توی چهاردیواری ِ بلاگم رو دوست دارم ...

.. اینجا تنها جاییکه بیشتر از هر جای دیگه خودم رو به تو نزدیک احساس میکنم ... با اینکه فکر میکنم هیچ وقت گذارت به این مسیرها نمیخوره یا اگه اتفاقی راه گم کردی و از این مسیرها گذشتی ..چون اینجا زیاد خبری از خودِ واقعی ِ من نیست .. من رو نمیشناسی ...

...آره من این دنیای مجازی رو خیلی دوست دارم ...

...دنیایی که توی اون میتونم حرفامو بدون هیچ دغدغه ای بزنم و خالی بشم از افکاری که توی ذهنم و دلم اسیر شدن و هیچ وقت توی دنیای واقعی تبدیل به کلام نشدن ... از ترس ِ فهمیده نشدن .. درک نشدن ..حس نشدن .. بد تعبیر شدن

.. دنیایی که توش میتونم هر وقت دلم گرفت از دلتنگی هام بگم و نگران اطرافیانم نباشم که شاید ناراحت بشن و حوصله شنیدن غصه های منو نداشته باشن ...

.. اجباری توی شنیدن درد و دلهام برای هیچ کس وجود نداره ... هر کسی به اینجا اومد و به خونه کوچولوی من سر زد .. اگه دلش از نوشته هام گرفت و نخواست بخونه .. میگذره و میره و سکوت میکنه و دیگه هم هیچ وقت بهم سر نمیزنه ...

هر کسی هم خواست .. همدردی میکنه و احساسش رو میگه ...

دوستای ِ خوبی دارم که با نظراتشون گاهی حال ِ منو از گریه به خنده تغییر دادن...

..این دنیای مجازی رو دوست دارم..چون میتونم هر وقت دلم خواست بدون اینکه شناخته بشم برم و تو کوچه پس کوچه های بلاگ ها قدم بزنم ...بدون اینکه از کسی تنه بخورم ...یا کسی توی تاکسی از روی عقده خودشو بچسبونه بهم...

..این دنیای مجازی رو دوست دارم .. تنها جاییکه به محض ورود همه نمیخوان سر از کارت در بیارن .. اسم...سن و سال .. قد ..وزن................

.. فقط یه آدرس بلاگ دارم که اونم به هر کسی واقعا دلم خواست میدم که اونم اگه واقعا دلش خواست..به من سر بزنه ..

..هر جا دلم خواست میرم و خیلی راحت خودمو مهمون دلهای آدما میکنم .. بدون اینکه مهمون سرزده به حساب بیام .. اگه خوشم اومد از اون جا... بدون اینکه اجباری در کار باشه ... بازم میرم و بهش سر میزنم .. و اگه هم دوست نداشته باشم ..دیگه هیچ وقت بهش سر نمیزنم ..

..یه لیست از بهترین بلاگها برای خودم میسازم که کلی از خوندشون لذت میبرم و اگه یه روز نباشن ..دلم میگیره ..

..آره توی این دنیای مجازی خیلی از بایدها و نبایدهایی که برای دنیای واقعیمون ساختیم و آدمو آزار میده ..وجود نداره ..

..مجبور نیستی ..حتما اسم داشته باشی..یا اسمی که توی انتخابش نقشی نداشتی رو یدک بکشی ..

.. مجبور نیستی ..نقاب به صورت داشته باشی ... وخودِ واقعی ات رو پنهان کنی ...

.. مجبور نیستی احساس ِ واقعیت رو توی هزار توی ِ دلت قایم کنی ...

.. مجبور نیستی تا وقتی خودت نخواستی ..چیزی رو برای کسی توضیح بدی...

...

...آره این دنیای ِ مجازی رو دوست دارم...

... و تو رو هم دوست دارم ...

... برای همینه که این دنیا رو برای گفتن حرفهام انتخاب کردم ...

... حتی اگه هیچ وقت بهش سر نزنی و هیچ وقت من ِ واقعی رو نشناسی ...

سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/٢ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

خدایا ..

چی میشد اگه این احساس ِ دلتنگی آدمها نسبت به همدیگه رو هیچ وقت نمی آفریدی ...؟!

...

چی میشد؟!!



سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/٢ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

Design By : Night Melody