... حرف هایی که بعد از تو در دلم ماند ...

لطفا برای مشاهده وبلاگ از فایر فاکس استفاده نمایید

پیکر تراش پیرم و با تیشه خیال
یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام 

تا در نگین چشم تو نقش هوس زنم
ناز هزار چشم سیه را خریده ام

بر قامتت که وسوسه شستشو در اوست
پاشیده ام شراب کف آلود ماه را 

تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم
دزدیده ام ز چشم حسودان، نگاه را 

تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم
دست از سر نیاز به هر سو گشوده ام 

از هر زنی، تراش تنی وام کرده ام 
از هر قدی، کرشمه رقصی ربوده ام 

اما تو چون بتی که به بت ساز ننگرد 
در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای

مست از می غروری و دور از غم منی
گویی دل از کسی که تو را ساخت، کنده ای 

هشدار زانکه در پس این پرده نیاز 
آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام 

یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند 
بینند سایه ها که ترا هم شکسته ام ! 


پ.ن. ١:شعر خیلی قشنگیه...
پ.ن.٢.یه جایی خوندم شاعرش نادر نادرپور هست....نمیدونم درسته یا نه...
پ.ن.٣. البته من هیچوقت ..تورو نمیشکنم...
پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢۱ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

Design By : Night Melody