... حرف هایی که بعد از تو در دلم ماند ...

لطفا برای مشاهده وبلاگ از فایر فاکس استفاده نمایید

...بلاخره تصمیمم رو گرفتم ... و به پیشنهاد دوست خوبم کار جدید رو قبول کردم ... کلی کار برای انجام دادن دارم ...خیلی خیلی موقعیت عالی هست برای من  ...

بلاخره میتونم هم از این شرکت داغون راحت بشم و هم از تو دور...دور دورر...البته نه اونقدر دور...خرجش یه بلیط اتوبوس ...یا قطار ...یا هواپیما...:))...میخوام خودم رو توی این کار جدید غرق کنم طوری که فراموشت کنم ...همه چیز رو فراموش کنم ...احساس داشتن رو ...خواستن رو ... همه چیز رو ...

..اما مامانم گیر داده که نه نمیشه...یه دختر تنها ...توی یه شهر غریب ...مردم چی میگن!!!....چه طوری میخوای تنهایی از پس خودت بر بیایی؟...حالا ما هر چی میگیم مامان جان نا سلامتی من ۴ سال توی اون شهر(به قول شما غریب..اما به قول من از شهر خودمون آشناتر...!!!) دانشگاه رفتم ها...

...خلاصه حالا که دل ما راضی شده به رفتن..مامان جان دست از سر ما برنمیداره...

..من نمیدونم اصلا این چه آرزویی هست که همه مامان ها برای بچه هاشون دارن؟؟!!!...همش دارن از زندگی مشترکشون مینالن...بعد هی میگن...ای خدااااا!!!!

...البته هفته دیگه حتما به یه بهونه ای میام موسسه...آمارتو گرفتم...فکر کنم...باشی...خدا رو چه دیدی شاید ...

..اما به قول مامانم ...مرد خوش قیافه و خوش تیپ به درد زندگی نمیخوره ....و تو خیلی خوش قیافه ای...(من نمیدونم پس این مردای خوش قیافه به چه دردی میخورن :)))

... راستی به قول این برنامه…. Salitalk..سوال هفته....چرا ازدواج زن غیرمسلمان با مرد مسلمان حرامه؟؟!!!...کسی میدونه؟؟!!

 

چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٧ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

Design By : Night Melody