... حرف هایی که بعد از تو در دلم ماند ...

لطفا برای مشاهده وبلاگ از فایر فاکس استفاده نمایید

..شاید خیلی سال پیش ..فکر میکردم وقتی یه آدم.. آدم دیگه ای رو دوست داره ..حتما باید بهش برسه...

..فکر میکردم اون آدم باید همیشه برای ِ من باشه ...

..اما حالا کلی طرز نگاهم به این مسأله زیر و رو شده ...

..دیگه نمیخوام از عشقم بندی بسازم و بااون ..اون آدم رو تا ابد برای خودم نگه دارم..

.. با اینکه این روزها حضورت برام شده بزرگترین آرزوی زندگیم ...

..اما ...

اما برای من همین فرصت کوتاهِ دیدنت و آشنایی با تو خودش یه دنیا بود..

..درسته که یاد تو برای من کلی اشک و دلتنگی به ارمغان میاره ..

.. اما همین برای من غنیمت ِ با ارزشی هست که دوسش دارم ..

..

کنار یاد توست..که همه ی مطالب بلاگمو مینویسم..

.. حضورکوتاهِ تو تویِ مسیرِ زندگیم..سکوت سنگین منو شکست..

همین برای من یه دنیا بود..

..

تنها  حسرتم اینه که کاش جرات میکردم این احساس رو که تو جزء اصلیش بودی ..با توشریک  میکردم..

اگه مطمئن بودم آرامشتو بهم نمیزنه ..احساسم ..

اگه مطمئن بودم قلبتو نمیرنجونه از من..

تو رو توی ِ این حس شریک میکردم ..

..

شاید خیلی بدم ..که تو رو توی احساسم سهیم نمیکنم..

..البته تلاشم رو کردم.. اما شاید بهتر بود نمیکردم..

..الان فکر میکنم بهتره که ندونی هیچ وقت..

...

نمیدونم ... نمیدونم ... نمیدونم...

 

پ.ن. ..امشب دلم خیلی گرفته و باز هوای گریه داره ... خوابم نمی بره ...

 

دوشنبه ۱۳٩٠/۱/۸ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

Design By : Night Melody