... حرف هایی که بعد از تو در دلم ماند ...

لطفا برای مشاهده وبلاگ از فایر فاکس استفاده نمایید

..اعتراف میکنم..

.. با اینکه سخته ..

.. و یا شاید بیشتر از اون تلخه ..

.. اما باید اعتراف کنم ..

.. باید اعتراف کنم که اشتباه فکر میکردم ..

.. باید اعتراف کنم سخت تر از اونیه که فکر میکردم ..

.. آره باید اعتراف کنم که منم یه آدم هستم ..

.. یه آدم با همه ی نیازهای آدمیت ..

.. با همه خودخواهی های یه آآآآآآآدم..

.. آره فقط یه آدم معمولی ..

.. معمولیه معمولی ..

.. آره تلخه ..

.. اعتراف همیشه تلخه..

.. اما باید اعتراف کنم که هر چی تلاش کردم که عشق من یه عشق زمینی نباشه..

.. رنگ خواسته های زمینی نگیره..

.. اما نشد.. هر چی باشه منم زمینیم .. با همه خواسته های زمینی..

.. آره اشتباه بود هر چی فکر میکردم ..

.. فکر میکردم میتونم تا آخر دنیا تو رو دوست داشته باشم.. فقط دوست داشته باشم از ته قلب.. و با شادی تو شاد باشم ..

.. اما نخوام که پیشم باشی..

.. نخوام که محبتت برای من باشه.. نخوام که نگاهت و همه ی فکرت برای من باشه..

.. فکر میکردم فقط اگه تو شاد باشی.. فقط اگه تو بخندی .. برام کافیه

.. اما باید اعتراف کنم.. عشق من هم محکوم به زمینی بودن هست.. محکوم به همه خواستن ها ی آدمیت ..

.. اینکه باشی .. برای همیشه برای من باشی .. دوستم داشته باشی .. نگرانم باشی..حامیم باشی ..

.. باشی برای روزهایی که چشمهام بارونیه ..

.. باشی برای روزهایی که دلم تنگ و ابریه ..

.. باشی برای اینکه یه لحظه بتونم با خیال راحت به هیچ چیز فکر نکنم .. به این امید که تو هستی و مراقب همه چیز  ..

..

.. آره این نهایت خودخواهیه ..

.. نهایت خودخواهیه یه عاشق ..

.. اما آخه منم یه آدمم ..

.. فقط یه آدم..

یکشنبه ۱۳٩٠/٥/٢ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..خسته ام

.. از این همه تلاش

.. از این همه جنگیدن برای زندگی کردن .. برای خوب زندگی کردن

.. ساده زندگی کردن

.. برای بودن .. برای خوب بودن

.. احساس آدمی رو دارم که توی آتیشه .. اگه بمونه توی آتیش میسوزه

.. اما دیگه توان فرار کردن از آتیش رو هم نداره

.. انگار این زندگی و این دنیا اصلا قصد نداره روی خوبش رو هم به من نشون بده 

.. یا این زندگی داره خیلی به من سخت میگیره

.. یا من خیلی سخت گرفتم این زندگی رو

.. هر چی که هست

.. از وقتی یادم میاد ..دارم تلاش میکنم برای رام کردن زندگی .. دارم میجنگم

.. خسته شدم از این همه جنگ

.. دلم یه آرامش همیشگی میخواد

.. یه خواب ابدی

شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۱ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

.. بعضی آدم ها رو فقط وقتی خواب هستن ، میشه تحمل کرد ..

 

 

پ.ن... آخه چراا؟؟!!..

دوشنبه ۱۳٩٠/۳/٢۳ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

.. چقدر دل ِ آدم میگیره وقتی حرفاش فهمیده نمیشه ..

.. چقدر دل ِ آدم میگیره وقتی از خودگذشتگی هاش نادیده گرفته میشه ..

.. چقدر دل ِ آدم میگیره وقتی احساس میکنه تلاش ِ بی نتیجه بوده همه کارهاش ..

..

 

پ.ن.١. چقدر سخته که نه راه پیش داشته باشی و نه پس..

پ.ن.٢. کاش یه کم با من مهربون بودی (با خودِ خودتم )..

پ.ن.٣. کاش تو هم اندازه من احساس داشتی ..

پ.ن.۴. خدایا چقدر خوبه که همیشه هستی.. چقدر خوبه میدونستی باید قلبمو خیلی خیلی بزرگ بیافرینی .. که با اینهمه دلتنگی .. بازم بزرگ بمونه.. اما با همه بزرگیش این روزها احساس میکنم جایی برایِ احساس های خوب نمونده توی این دلِ من..

 

یکشنبه ۱۳٩٠/۳/٢٢ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

حرف برای گفتن زیاد هست ..

خیلی زیاد ..

اما از اونجایی که فرصت برای زدن همه اونا کم هست ..

و من دلم نمی آد هیچ کدومشون از قلم بیفتن ..

فعلا به احترام همشون سکوت میکنم..

..

فکر نکن فراموش شدی..

چون از همیشه بیشتر در فکرت هستم..

جمعه ۱۳٩٠/۳/٢٠ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

احساس پرنده ای رو دارم ...

 که توی یه باغ بزرگ و زیبا ...

محکوم به تحمل میله های سرد ِ قفس هست ...

 کی میرسه اون روزی که از هر قید و بندی آزاد بود؟!...

 

 

پ.ن. بعضی قید ها رو دیگران به آدم تحمیل میکنند.. اما این روزها به این نتیجه رسیدم که این نوع قیدها در مقابل قید و بندهایی که خودمون برای خودمون میسازیم ..  خیلی ناچیزند...

سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۱٠ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

چقدر امشب همه چیز دوباره دست در دست هم داده تا دوباره من از خجالت این اشکها در بیام..

.. خوندن مطالبی که دوستان توی بلاگهاشون گذاشتن

.. شنیدن خبر فوت ناصر حجازی ( با اینکه زیاد آدم فوتبالی نیستم )

..

..و خیلی چیزهای کوچیک و بزرگ دیگه

..

.. و میشه گفت آخرین ..اما مهمترین ..

.. نبودن ِ تو

 

دوشنبه ۱۳٩٠/۳/٢ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

...

مادر ... مهربونترین فرشته روی زمین ...

نگران شادی و آرامش بچه هاش توی تک تک لحظه های زندگیشون...

حتی فاصله مانع نمیشه که حس بچه هاش رو نفهمه ...

 

پ.ن.١. خدایا ممنون که این فرشته آسمونی رو مراقب ما روی زمین قرار دادی ...

پ.ن.٢. مامان خوبم مرسی که همه حسای من رو بدون اینکه به زبون بیارم..حتی از راه دور حس میکنی ...

شنبه ۱۳٩٠/٢/۳۱ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

.. به این نتیجه رسیدم که ..

.. یه دسته از آدمها هستن که ..

.. با یه غم همیشگی توی دلشون به این دنیا میان ..

.. با اون زندگی میکنن ..

.. و با اون از این دنیا میرن ..

 

پ.ن.١. حالا تو هر اسمی رو میخوای روش بزار..افسردگی یا هر چیزی..

پ.ن.٢. هیچ چیزی انگار قادر نیست این غمو از توی دلت برداره .. شاید بعضی چیزا بعضی وقتا سرتو گرم کنه..انقدر که فرصت فکر کردن بهش رو نداشته باشی .. اما اون همیشه همون جا توی دلت جا خوش کرده ..رفتنی نیست انگار ..

پ.ن.٣. خیلی وقتا تازه یه مشکل بزرگتر پیش میاد و اون وقتی هست که ناخودآگاه این غم به اشک تبدیل میشه و تو باید حالا برای آدمای دور و برت دلیلی برای اون بتراشی .. برای چیزی که خودتم نمیدونی منشاش از کجاست .. چه توضیحی میشه به بقیه داد؟؟!!

پ.ن.۴. میتونم بگم تقریبا در تمام دوره های عمرم در تلاش برای کم رنگ کردنش بودم و هستم .. اما موفق نبودم ..

پ.ن.۵. آخه چرا؟؟!!

پنجشنبه ۱۳٩٠/٢/٢٢ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

.. عجب دلتنگی ِ تلخیه دلتنگیه برای تو ..

.. تنها دلخوشیم اینه که تو هیچ وقت تلخیه این دلتنگی رو نمی چشی ..

 

چهارشنبه ۱۳٩٠/٢/٢۱ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

.. شعر فوق االعاده ایه ..

.. فکر کنم از مولانا باشه ..

.. واقعا در مورد تو هم صادق هست ..

.. بی همگان به سر شود      بی تو به سر نمی شود  ..

سه‌شنبه ۱۳٩٠/٢/٢٠ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..بعد از یه مدت دوری از این بلاگ که خیلی خیلی دوستش دارم..مثل تو که خیلی دوست دارم..

.. دوباره برگشتم که هر روز بنویسم به عشق تو ..

.. امیدوارم اینجا رو بخونی ..

.. از همه دوستانی که این چند وقت جویای حالم شدند ممنونم ..

دوشنبه ۱۳٩٠/٢/۱٩ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

.. در همه لحظه هایی که میگذره ..

.. در همه جمله های عاشقانه ای که حسرت گفتنش رو دارم ..

.. بیا ببین که چقدر جای تو خالیه ..

دوشنبه ۱۳٩٠/٢/٥ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

.. نمیدونم دقیقا چه احساسی دارم

.. گیجم

..  هم خوشحالم .. هم دلشوره دارم .. و گاهی هم نگرانم

.. بعد از چند روز.. تازه الان .. یه لحظه احساس کردم باز عقلم برگشت و رفت سر جای خودش نشست ..

.. انگار دوباره میتونم درست حسابی فکر کنم

.. این عشق عجب چیز ِ غریبی هست

.. این چند روز حسابی این عقل ِ من رو از خونه خودش بیرون فرستاده بود

 

پ.ن.١. .. از شواهد این طور به نظر میاد که عقلم از عملکرد این چند روز ِمن زیاد راضی نیست.. اما زیاد هم ناراضی نیست ..

پ.ن.٢. .. حالا به عقلم قول دادم .. از این به بعد یه کم بیشتر حواسم به حرفایی که اون میزنه باشه و زیاد ..دل به دل ِ این دلم ندم ..

شنبه ۱۳٩٠/٢/۳ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

http://www.4shared.com/audio/iP_zQHas/09_Hidden_Track.html 

...این ترانه رو دوست دارم...

...

...

... برای داشتن چشات

... دلم میخواد خدا باشم

..

...میخوای برم تو آسمون

...فرشته ها رو جمع کنم

...بیان همه بهت بگن

...بگن که عاشقت منم

 

پ.ن. یه بخشایی از همین ترانه هست...

 

جمعه ۱۳٩٠/٢/٢ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

.. وااااااااااااااااااااای خدا جونم شکرت ..

.. باورم نمیشه ..

.. باورم نمیشه ..

..نه..

.. اصلا باورم نمیشه ..

.. خدا جونم شکرت ..

 

پ.ن.١ . .. باور نمیکنم.. میفهمی ؟؟!!.. باور نمیکنم..

پ.ن.٢ ... خدای  مهربونم خودت بهتر میدونی توی دلم چه خبره .. خدایا بازم مثل همیشه کمکم کن .. مثل همیشه که فکرای خوب میندازی توی سرم .. الانم خیلی محتاجم..بیشتر از همیشه.. خدا جوووووووووووون

 

چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/۳۱ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

.. خوب از اونجایی که رفتن من باعث شادی عده ای خوش خیال !! شداز خود راضیمژه

.. اومدم اینجا اعلام کنم که فعلا برنامه یه کم عقب افتاده

.. یعنی یه دو هفته ای تا غیبت صغری فرصت دارمنیشخند

.. پس با اجازتون همه گریه های پست قبلی رو پس میگیرم که بعدا دوباره خرجشون کنم

.. من که آب غوره اضافی ندارم خرج کنم کهچشمکعینک

 

پ .ن. ..فکر کردی به همین راحتی از شر من خلاص میشی؟؟!!عینک..

سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/۳٠ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

.. باید برم

.. هر چند کلی حرف دارم که هنوز فرصت نشده بگم

.. احتمالا یه مدت اینجا نیستم

.. اما مطمئنم همش دلم اینجاست

.. خیلی دلم گرفته

.. سعی میکنم زودتر برگردم

..

.. با اینکه نمیخوام این مطلب زیاد غمگین بشه

.. با این که نمیخوام اشک بریزم

.. اما با اجازتون کلی اشک میریزم

.. چون برام خیلی سخته.. خیلی

.. فقط ای کاش

..

.. کاش و هزار ای کاش

گریهگریهگریه

... همین ...

...

 

...باران...

... و همیشه باران ...

 

 

یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۸ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

... بعضی دردهای ِ به ظاهر کوچیکی وجود دارند

که

... بزرگترین موفقیت ها هم نمیتونه اونها رو تسکین بده

 

 

÷.ن.١. .. حوصله نوشتنشو ندارم...

شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٧ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

... من مطمئنم

... یعنی اون حسم که همیشه بهم راست گفته

... همش داره توی دلم میگه

... یه روزی ... یه جایی ... دوباره میبینمت ...

...

 

پ.ن.١. ... چه تو بخواهی .. چه نخواهی...

پ.ن.٢. .. امیدوارم توی همین دنیا باشه اون روز... و گرنه که روز حساب رسی به اعماله و تو داری از من پیش خدا شکایت میکنی...ناراحت

شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٧ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

همکارم میاد پیشم و من شروع میکنم راجع به یه موضوعی(موضوع غیر کاریعینک) باهاش حرف زدن...

..حرفمو که هنوز تقریبا یک جملش هم به سلامتی!! تموم نشده ..

با کمال احترام.. و با این جمله که خیلی وقتها شنیدم قطع میکنه:دقیقا.. منم مثل تو... ... و بعد شروع میکنه به تشریح چیزی که به نظر میباید در ادمه حرفای من باشه.. اما هر چی بیشتر گوش میدم ..کمتر شباهتش رو با حرفی که من قرار!!!  بود بزنم پیدا میکنم...

حرفش که تموم میشه... پا میشه از اتاقم میره بیرون..ابله

...

..بیشتر که دقت میکنم ..میبینم این روزها با خیلیها که حرف میزنم همین طور شدن..

..انگار همه میخوان که حرف بزنن..

..انگار همه میخوان که یکی بهشون گوش بده..

..منم که اصولا به این زودیا به حرف نمیام..

..وقتی میبینم اونها این همه علاقه دارن حرف بزنن..

..مثل همیشه سکوت میشم و گوش میدم..حتی فرصت نمیدن با یه جمله تاییدشون کنم یا یه کلمه یه چیزی بگم..

...

..و این داستان همیشه تکرار میشه ..

 

پ.ن.١. ... من دیگه فهمیدم که وقتی همکارم میاد توی اتاق میخواد خودش حرف بزنه..

و علاقه ای به شنیدن حرفای من نداره..مژه

پ.ن.٢. .. پس به من حق بدید که بیام اینجا حرف بزنم... یه عمر گوش بودن .. آدمو خسته میکنه. . توی این دنیای مجازی دارم تمرین زبون بودن میکنم...زبان 

پنجشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..یک عالمه حرف برای گفتن روی دلم سنگینی کرده ..

.. کاش بودی تا برایت میگفتم ..

.. هر چند اگر هم بودی جسارت گفتنش نبود ..

.. فقط کاش بودی ..

..کاش برای همیشه بودی..

..باور کن حرف هم نمیزدم..

..چیزی نمیگفتم که ناراحت بشی..

.. فقط کاش بودی..

..خیلی دوست دارم بدون هیچ حرفی فقط نگاهِت کنم..

..باور نمیکنی..

..اما کاش بودی و من فقط نگاهِت میکردم..

..میخندیدی و من فقط نگاهِت میکردم..

..آخه میدونی .. خنده های قشنگی داری..

..کاش بودی..

..کاش برای همیشه بودی..

 

 

سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/٢۳ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

یه حس عجیبیه ...

فکر کنم شیرینه ..

بعضی وقتا هم تلخه ..

اما بیشتر مواقع شیرینه شیرینه ..

..هیچ مرزو محدوده ای نمیشناسه

.. سفید و سیاه نمیشناسه..سن نمیشناسه ..ترس نمیشناسه

.. هیچ چیزی نمیشناسه

..خیلی آروم پا میزاره توی دلت

.. اونقدر آروم که اول نمیفهمی

.. شاید اگه میفهمیدی عقلت راهشو میبست

..اما زرنگ تر از این حرفهاست

.. میره برای خودش کنج دلت یه جا پیدا میکنه

..بهترین جای دلتو ..چون قراره برای همیشه اونجا بمونه

..کم کم حسش میکنی

..دلت مور مور میشه

.. قلبت تند تند میزنه

..دیگه کل دلتو اشغال میکنه

.. اما براش کافی نیست

..میره سراغ فکرت

..آروم آروم اونجا رو هم مال خودش میکنه

..دیگه حالا همه ی تو در تصرف اونه

..قلبت..فکرت

..خندیدنت..اشک ریختنت .. فریاد زدنت

..دیگه دست و دلت به کاری نمیره..تمرکز نداری

..هر کاری میخواهی بکنی .. فکر اونه که توی سرته.. و تصویر اونه که جلوی چشماته

..حسابی توی دستای اون اسیری

..رهایی ای نیست از اون.. چه بخواهی و چه نخواهی

..اوایل که به جوانب فکر میکنی .. دعا میکنی زودتر دست از سرت برداره این حس

..اما بعد .. بی خیال همه جوانب میشی ..میخواهی که همیشه باشه این حس... چون میبینی بدون اون زندگیت  یه چیز قشنگو کم داره

..حس عجیبیه..

..اما شیرینه..

..

 

پ.ن.١. .. حس عجیبیه..تا تجربش نکنی .. نمیفهمی..

پ.ن.٢. .. امیدوارم بهترین نوعش رو تجربه کنی..

دوشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٢ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..خوابهای من همه تکراری شده ..

..حالا کار به جایی رسیده که یه خوابی که قبلا دیدم رو میبینم ..اما از زوایای جدیدابله

.. یا مثلا همین دیشب یه خواب دیدم به زبانِ اصلی (انگلیسی)خنده.. فکککککر کن...

.. حدس میزنم این مسئول تنظیم خوابهای بنده .. جدیدا خودش خوابش میبره و یه سری از خوابهای ِتکراری ِ قبلیو به ترتیب گذاشته  که پخش بشه...

 

پ.ن.١. جالبیش اینجاست که خودم وسط خواب متوجه میشم که این خوابو قبلا دیدم..تعجب..

پ.ن.٢.بعضی خوابها رو ١٠٠٠ بار هم که پخش مجدد بزاره من دوست دارم...

سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/۱٦ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..از دل برود هر آنکه از دیده برفت..

...

توی این مدت .. به این نتیجه رسیدم که این شعر ِبه این قشنگی هم میتونه به راحتی نقض بشه ..

..

.. وقتی بعد از این همه ندیدنت ..

.. یادت هر لحظه بیشتر از قبل با منه ..

..وخیال ِ اینکه شاید یه روز بازم ببینمت هیچ وقت از سرم بیرون نمیره ..

 

پ.ن.١. خیلی زیاد، دوست دارم که باز هم ببینمت ..

پ.ن.٢.کاش تو هم دلت برای ِ دیدنِ من تنگ میشد ..

دوشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٥ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..شاید خیلی سال پیش ..فکر میکردم وقتی یه آدم.. آدم دیگه ای رو دوست داره ..حتما باید بهش برسه...

..فکر میکردم اون آدم باید همیشه برای ِ من باشه ...

..اما حالا کلی طرز نگاهم به این مسأله زیر و رو شده ...

..دیگه نمیخوام از عشقم بندی بسازم و بااون ..اون آدم رو تا ابد برای خودم نگه دارم..

.. با اینکه این روزها حضورت برام شده بزرگترین آرزوی زندگیم ...

..اما ...

اما برای من همین فرصت کوتاهِ دیدنت و آشنایی با تو خودش یه دنیا بود..

..درسته که یاد تو برای من کلی اشک و دلتنگی به ارمغان میاره ..

.. اما همین برای من غنیمت ِ با ارزشی هست که دوسش دارم ..

..

کنار یاد توست..که همه ی مطالب بلاگمو مینویسم..

.. حضورکوتاهِ تو تویِ مسیرِ زندگیم..سکوت سنگین منو شکست..

همین برای من یه دنیا بود..

..

تنها  حسرتم اینه که کاش جرات میکردم این احساس رو که تو جزء اصلیش بودی ..با توشریک  میکردم..

اگه مطمئن بودم آرامشتو بهم نمیزنه ..احساسم ..

اگه مطمئن بودم قلبتو نمیرنجونه از من..

تو رو توی ِ این حس شریک میکردم ..

..

شاید خیلی بدم ..که تو رو توی احساسم سهیم نمیکنم..

..البته تلاشم رو کردم.. اما شاید بهتر بود نمیکردم..

..الان فکر میکنم بهتره که ندونی هیچ وقت..

...

نمیدونم ... نمیدونم ... نمیدونم...

 

پ.ن. ..امشب دلم خیلی گرفته و باز هوای گریه داره ... خوابم نمی بره ...

 

دوشنبه ۱۳٩٠/۱/۸ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..من از همه ی اون کسانی که..مطلب مینویسن ..اما بخش نظرات رو غیر فعال میکنن....شاکی هستم..

..از همه ی اون کسانی که...در کل ِ بلاگشون فقط یادداشت خصوصی به چشم میخوره و بس....شاکی هستم...

..

..آخه ما احساساتمون رو نسبت به مطالبتون، شکل و رنگ بلاگتون، آهنگ بلاگتون و .. کجا ابراز بکنیم آخه؟؟!!..

.. نمیگین ما دق میکنیم اگه نظر ندیم؟؟!!..نگراننیشخند

 

یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٧ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

...من این دنیای مجازی رو دوست دارم ...

..این با صدای بلند فکر کردن توی چهاردیواری ِ بلاگم رو دوست دارم ...

.. اینجا تنها جاییکه بیشتر از هر جای دیگه خودم رو به تو نزدیک احساس میکنم ... با اینکه فکر میکنم هیچ وقت گذارت به این مسیرها نمیخوره یا اگه اتفاقی راه گم کردی و از این مسیرها گذشتی ..چون اینجا زیاد خبری از خودِ واقعی ِ من نیست .. من رو نمیشناسی ...

...آره من این دنیای مجازی رو خیلی دوست دارم ...

...دنیایی که توی اون میتونم حرفامو بدون هیچ دغدغه ای بزنم و خالی بشم از افکاری که توی ذهنم و دلم اسیر شدن و هیچ وقت توی دنیای واقعی تبدیل به کلام نشدن ... از ترس ِ فهمیده نشدن .. درک نشدن ..حس نشدن .. بد تعبیر شدن

.. دنیایی که توش میتونم هر وقت دلم گرفت از دلتنگی هام بگم و نگران اطرافیانم نباشم که شاید ناراحت بشن و حوصله شنیدن غصه های منو نداشته باشن ...

.. اجباری توی شنیدن درد و دلهام برای هیچ کس وجود نداره ... هر کسی به اینجا اومد و به خونه کوچولوی من سر زد .. اگه دلش از نوشته هام گرفت و نخواست بخونه .. میگذره و میره و سکوت میکنه و دیگه هم هیچ وقت بهم سر نمیزنه ...

هر کسی هم خواست .. همدردی میکنه و احساسش رو میگه ...

دوستای ِ خوبی دارم که با نظراتشون گاهی حال ِ منو از گریه به خنده تغییر دادن...

..این دنیای مجازی رو دوست دارم..چون میتونم هر وقت دلم خواست بدون اینکه شناخته بشم برم و تو کوچه پس کوچه های بلاگ ها قدم بزنم ...بدون اینکه از کسی تنه بخورم ...یا کسی توی تاکسی از روی عقده خودشو بچسبونه بهم...

..این دنیای مجازی رو دوست دارم .. تنها جاییکه به محض ورود همه نمیخوان سر از کارت در بیارن .. اسم...سن و سال .. قد ..وزن................

.. فقط یه آدرس بلاگ دارم که اونم به هر کسی واقعا دلم خواست میدم که اونم اگه واقعا دلش خواست..به من سر بزنه ..

..هر جا دلم خواست میرم و خیلی راحت خودمو مهمون دلهای آدما میکنم .. بدون اینکه مهمون سرزده به حساب بیام .. اگه خوشم اومد از اون جا... بدون اینکه اجباری در کار باشه ... بازم میرم و بهش سر میزنم .. و اگه هم دوست نداشته باشم ..دیگه هیچ وقت بهش سر نمیزنم ..

..یه لیست از بهترین بلاگها برای خودم میسازم که کلی از خوندشون لذت میبرم و اگه یه روز نباشن ..دلم میگیره ..

..آره توی این دنیای مجازی خیلی از بایدها و نبایدهایی که برای دنیای واقعیمون ساختیم و آدمو آزار میده ..وجود نداره ..

..مجبور نیستی ..حتما اسم داشته باشی..یا اسمی که توی انتخابش نقشی نداشتی رو یدک بکشی ..

.. مجبور نیستی ..نقاب به صورت داشته باشی ... وخودِ واقعی ات رو پنهان کنی ...

.. مجبور نیستی احساس ِ واقعیت رو توی هزار توی ِ دلت قایم کنی ...

.. مجبور نیستی تا وقتی خودت نخواستی ..چیزی رو برای کسی توضیح بدی...

...

...آره این دنیای ِ مجازی رو دوست دارم...

... و تو رو هم دوست دارم ...

... برای همینه که این دنیا رو برای گفتن حرفهام انتخاب کردم ...

... حتی اگه هیچ وقت بهش سر نزنی و هیچ وقت من ِ واقعی رو نشناسی ...

سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/٢ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

خدایا ..

چی میشد اگه این احساس ِ دلتنگی آدمها نسبت به همدیگه رو هیچ وقت نمی آفریدی ...؟!

...

چی میشد؟!!



سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/٢ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..فکر کن داری یه کتاب جذاب و خوندنی رو میخونی ...

.. و درست موقعی که جذب خوندنش شدی ...

..اونو از لابلای دستات بیرون بکشن ...

.. چه حسی بهت دست میده اگه فکر کنی دیگه هرگز اون کتاب به دستت نمیرسه؟؟...

..حسرت خوندن خط به خطش ...

..روی دلت سنگینی میکنه ...

..

و حالا...

من یه حسی شبیه اون رو دارم تجربه میکنم ...

.. خیلی تلخه ...

..امیدوارم هیچ وقت تجربش نکنی ...

 

 

پ.ن. منو ببخش که با کتاب مقایست میکنم... شاعر نیستم تا برات شعر بگم .. وگرنه تا الان یه مثنوی سروده بودم ...

شنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢۸ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

امروز آخرین جلسه کلاس خصوصی بود ... شاگردم یه دختر خانم خوشگل و باهوش و جذاب ...

کلاس که تموم شد ... من خواستم خداحافظی کنم ... شروع کرد کلی از من تعریف و تمجید ... و من که متعجب و با دهان باز مونده بودم که چی بگم ...یعنی راستش اصلا انتظارش رو نداشتم... آخه از همه چیز ...اونم با چه احساسی  تعریف کرد ... از نحوه تدریسم ..از صورتم!! .. از صدام!! ... از رفتارم ..شخصیتم ... و چیزی که بیشتر از همه جالب بود این بود که گفت شما واقعا آرامش میدین به آدم..همه چیزتون آرامش بخش و دوست داشتنیه ... و خوب من مونده بودم یه آدم که توی دلش طوفانه و خودش حال خودش رو نمیفهمه چطور میتونه واقعا آرامش بخش هم باشه؟؟!!

.. خلاصه ...جدا از تعجب و هاج و واج موندن ...کلی هم کیف کردمعینکاز خود راضی  (البته اگه آدمای دیگه هم اونجا بودن..یه کم هم خجالت میکشیدم..و معذب میشدم..)

...حالا نگید ای بابا..چقدر بی جنبه ام .. به خدا من زیاد تعریف و تمجید شدم .. خیلی خیلی زیاد و هیچ کدوم رو هم جدی نگرفتم و نمیگیرم...چون خیلی از این چیزها که منو به خاطرش تمجید میکنن ...اکتسابی نبوده و خوب من این طوری باهاشون به دنیا اومدم ... و همون طور که اگه کسی به خاطر چیزی که طبق اختیار من نبوده منو سرزنش کنه..بهم بر نمیخوره..مثل نژاد..خانواده...قوم..اصلیت...اگه کسی هم منو مثلا به خاطر چهرم..ظاهرم..صدام ..هوشم... و چیزایی که من توی داشتنشون سهمی نداشتم و اکتسابی نبوده و برای به دست آوردنش تلاشی نکردم... تمجید کنه.. زیاد جدی نمیگیرم...

همیشه به این فکر میکنم .. چیزی که به راحتی در اختیارم قرار داده شده .. به راحتی میتونه گرفته بشه .. پس هیچ وقت نمیتونم به داشتنشون مغرور باشم...چون واقعا ابلهانه ترین کار هست...

..اما واقعا حق بدین ..بعضی آدم ها که انتظار نداری و این طور ازت تعریف میکنن ... خیلی آدم رو شاد میکنهاز خود راضی ... مخصوصا تعریف ازاخلاق  و اینکه چقدر تو آرامش بخشی ...من که کلی شاد شدممژهلبخند

 

پ .ن. شما چطور؟؟!!..از تعریف و تمجید شنیدن لذت میبرین؟؟!!

چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٥ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

این روزها

...تو شده ای بهانه ی من برای همه چیز...

برای...

همه دلتنگی ها ...

دل مور مور شدن ها ...

خنده های ناخودآگاه ...

اشک های گاه و بیگاه ...

کابوس های شبانه ...

برای همه خواستن ها و نخواستن ها ...

 

سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٤ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

 

... تو که نباشی...

... تو که نخندی ...

...

همیشه در دلم طوفانی به پاست ...

شنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢۱ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

.. این روزها دوباره فرصت کوتاهی پیش اومده تا بتونم تجربه تدریس رو تکرار کنم ... خیلی این کارو دوست دارم ...فکر میکنم این دیگه آخرین تجربم باشه  .. پس دارم سعی میکنم حسابی ازش لذت ببرم ...

توی این چند سال که قبل و در کنار کار اصلیم این کارو تجربه کردم ..خیلی لحظه های خوبی با شاگردام داشتم ... شاگردایی که اکثرا از نظر سنی از من بزرگتر بودن ... چقدر از اینکه یاد بدم ..لذت بردم ...

از اینکه شوق یادگیری رو ببینم توی آدم ها... و برق نگاهشون وقتی چیزی رو میفهمیدن منو به وجد می آورد ...  چیزهای زیادی که من از اونها یاد گرفتم..حتی یادم نمیره بعضی مطالبو حین توضیح دادن به شاگردا بود که خودم واقعا لمسشون کردم ... و بهتر فهمیدمشون ...

بعضیها همون جلسه اول ...در برخورد اول از اینکه من استادشون بودم جا میخوردن... (یه خانم..کم سن..اونم من که چهره م کوچیکتر از سنم نشون میده ... )بعضیها که جسورتر بودن با تعجب میپرسیدن... شما استادید؟؟!!سوال... (  منم با اعتماد به نفسی که فقط در جایگاه تدریس بهم دست میده ...میگفتم.. بلهعینک )

.. جلسات اول همیشه خیلی جذاب بود... شاگردا رو میدیدم که یه عالمه سوال در مورد من توی ذهنشون بالا پایین میشه...(انقدر واضح..مثل یه علامت سوال بزرگ بالای سرشون... چشمک)..بعضی هاشون حتی میپرسیدن..از سن.. دانشگاه ...حتی وضعیت تاهل... آیا کلاس خصوصی هم بر میدارم یا نه...هه هه ههچشمک...

.. همه ی شاگردهامو دوست داشتم ... و اونهایی که خجالتی تر بودن رو بیشتر... چون خودم در جایگاه شاگرد ..اون طوری هستم...

...دوست داشتم همه مطلب رو یاد بگیرن ... عالی ِ عالی .. در حد خودم ... تا فوت ِ کوزه گری ...

... از شاگردایی که سوال میکردن تا مچ بگیرن و بگن استاد چیزی بلد نبود... بدم نمی اومد..اونها رو هم دوست داشتم..چون منو وادار میکردن همیشه آماده باشم سر کلاس... و بلاخره وقتی قانع میشدن به کارم مسلطم.. حسابی به چیزی که میگفتم اعتماد میکردن .. و حسابی باهام دوست میشدن ..مژه( اینها آدمهای شیطونی هستن ...از خود راضی)

.. شاگردهایی که از جلسه اول میخواستن بگن،اونها هم بلدن .. ولی کم کم میفهمیدن خیلی چیزهای بیشتری میخوام یادشون بدم ...رو هم دوست داشتم ...(اینها آدم های نسبتا کوچیکی هستن و تعدادشون زیاد )

...شاگردهایی که بعضی مباحث رو بلد بودن ولی با آرامش گوش میدادن و به روی خودشون هم نمی آوردن .. رو هم دوست داشتم ...(اینها آدمای بزرگی هستن و تعدادشون کم)

..شاگردهایی که میتونستن مچ بگیرن .. و من میفهمیدم که اونها هم میفهمن که ..اشتباهی کردم ... اما به روی ِ خودشون نمی آوردن رو هم دوست داشتم ...نیشخند(اینها آدمای خیلی خیلی بزرگی هستن و تعدادشون خیلی خیلی کم)

.. کلا سریع میشد فهمید هر شاگرد.. با چه فکری سر کلاس نشسته ...

کلاس ِ درس ..دنیایی بود برای خودش..فقط ظاهرش یه کلاس درس بود ...یه شماتیک ِ کوچیک از دنیای ِ بزرگ ِ ما ...

..خلاصه که عاشق کلاسهای درسم بودم ...

و شاگردهامو دوست داشتم (خانم و آقا بودنش ..فرقی نداشت..)به عنوان کسی که اومده تا یاد بگیره ... در حد یه شاگرد همشون رو دوست داشتم ...

... حیف که دیگه بعد از این دوره، تکرار نمیشه...حداقل احتمالا تا مدتی ...

 

 

پ . ن. ١ . ... من برای ِ تو جزء کدوم دسته از شاگردها بودم ؟؟!!..

پ . ن. ٢ ...کاش حداقل در حد یه شاگرد من رو هم دوست داشته میبودی (نمیدونم فعل بهترش چی میشه .. فعلی که دوست دارید در زمان ِ گذشته رخ داده باشد .. یعنی آرزو در زمان ِ گذشته...هه هه هه....چی شد!!!...ابله..)

 

 

چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱۸ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

...باید همه چیز روگردگیری کنم ...

...اول از همه خاطرات ِ قشنگ ِدیدنِ تو رو ...

..با اینکه هر روز توی ذهنم رژه میرن و گردی نگرفتن..

..اما برای اطمینان بیشتر ..

سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

... عاشق ِ تو بودن رو دوست دارم ...

...یه جور انرژی بهم میده ...

...

...حس ِ اینکه باید پیش برم .. پیشرفت کنم ...بهترین باشم ...

...به جلو برم .. و شاید جایی در آینده تو هم باشی...

...فقط شاید ...

چون حتی کسی هم که هیچی از احتمال نخونده باشه ...

به راحتی میتونه احتمال ِ دیدن ِ دوباره تو رو "صفر" تخمین بزنه...

...

... عاشق ِ تو بودن رو دوست دارم ...

...یه جور انرژی بهم میده ...

...

...شاید ...فقط شاید... خدا رو چه دیدی ...

شاید روزی تو هم  ...

خدا رو چه دیدی ...

پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٢ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..نمیدونم چه حکمتی داره هر وقت سعی میکنی چیزی رو  از خودت دور کنی..بهش فکر نکنی...بیشتر بهش فکر میکنی...

...هر وقت خیلی شدید تصمیم میگیرم دیگه توی این بلاگ چیزی ننویسم... سریعتر از همیشه برمیگردم و  بیشتراز همیشه مطلب مینویسم...

 

پ.ن....برای اینکه از سرم بیفته فکرت..یه طوفان شدید نیاز دارم...که در راهه..خیلی زود و خیلی شدید...

سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٠ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

...میدونم اینجا رو هیچ وقت نمیخونی...

...اما از تو به خاطر اینکه شجاعت دوباره دیدنت رو نداشتم عذرخواهی میکنم...

... به خاطر اینکه شجاعت نه شنیدن رو نداشتم عذرخواهی میکنم...

 

پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٥ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

ای کاش هیچ وقت نمیدیدمت ...هیچ وقت

اگه ندیده بودمت حالا این طور دیوونه وار رفتار نمیکردم ...

این کابوس های شبانه ...

این در همه جا به دنبال ردی از تو گشتن ها ...

مثل همیشه کاملا معقول رفتار میکردم ...

مثل تو و حتی بیشتر از تو غروری ناشکستنی داشتم ...

اما تو با حضورت ...

چیزی رو در من  به هم ریختی  ...

به آتیش کشیدی خیلی چیزها رو ...

غرورم رو ...

عقلم رو ...

آرامشم رو ...

...

 

پ.ن. ١. باز من دیوانه ام ،مستم ...باز میلرزد، دلم ، دستم...باز گویی در جهان دیگری هستم

پ.ن.2. یکی از دوستانی که بلاگو میخونن ..پرسیده بودن که چرا من اینقدر نقطه چین به کار میبرم...خوب...من عاشق این سه نقطه ام ...که پر از حرف هست برای خودش..پر از خنده و گریه...این سه نقطه خیلی حرف ِ

 

پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢۸ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

...بلاخره تصمیمم رو گرفتم ... و به پیشنهاد دوست خوبم کار جدید رو قبول کردم ... کلی کار برای انجام دادن دارم ...خیلی خیلی موقعیت عالی هست برای من  ...

بلاخره میتونم هم از این شرکت داغون راحت بشم و هم از تو دور...دور دورر...البته نه اونقدر دور...خرجش یه بلیط اتوبوس ...یا قطار ...یا هواپیما...:))...میخوام خودم رو توی این کار جدید غرق کنم طوری که فراموشت کنم ...همه چیز رو فراموش کنم ...احساس داشتن رو ...خواستن رو ... همه چیز رو ...

..اما مامانم گیر داده که نه نمیشه...یه دختر تنها ...توی یه شهر غریب ...مردم چی میگن!!!....چه طوری میخوای تنهایی از پس خودت بر بیایی؟...حالا ما هر چی میگیم مامان جان نا سلامتی من ۴ سال توی اون شهر(به قول شما غریب..اما به قول من از شهر خودمون آشناتر...!!!) دانشگاه رفتم ها...

...خلاصه حالا که دل ما راضی شده به رفتن..مامان جان دست از سر ما برنمیداره...

..من نمیدونم اصلا این چه آرزویی هست که همه مامان ها برای بچه هاشون دارن؟؟!!!...همش دارن از زندگی مشترکشون مینالن...بعد هی میگن...ای خدااااا!!!!

...البته هفته دیگه حتما به یه بهونه ای میام موسسه...آمارتو گرفتم...فکر کنم...باشی...خدا رو چه دیدی شاید ...

..اما به قول مامانم ...مرد خوش قیافه و خوش تیپ به درد زندگی نمیخوره ....و تو خیلی خوش قیافه ای...(من نمیدونم پس این مردای خوش قیافه به چه دردی میخورن :)))

... راستی به قول این برنامه…. Salitalk..سوال هفته....چرا ازدواج زن غیرمسلمان با مرد مسلمان حرامه؟؟!!!...کسی میدونه؟؟!!

 

چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٧ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

 

...

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم

خالی از خود خواهی من برتر از آلایش تن

من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم

عشق صدها چهره دارد عشق تو آیینه داره

عشق را در چهره ی آینه دیدن دوست دارم

...

در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم

چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم



پ.ن. این ترانه زیبا رو هایده خونده..البته بخش هایی از ترانه که بیشتر لذت میبرم ازش رو گذاشتم...

دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٥ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

...خسته ام

...خیلی خیلی خسته ام

 

شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢۳ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

پیکر تراش پیرم و با تیشه خیال
یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام 

تا در نگین چشم تو نقش هوس زنم
ناز هزار چشم سیه را خریده ام

بر قامتت که وسوسه شستشو در اوست
پاشیده ام شراب کف آلود ماه را 

تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم
دزدیده ام ز چشم حسودان، نگاه را 

تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم
دست از سر نیاز به هر سو گشوده ام 

از هر زنی، تراش تنی وام کرده ام 
از هر قدی، کرشمه رقصی ربوده ام 

اما تو چون بتی که به بت ساز ننگرد 
در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای

مست از می غروری و دور از غم منی
گویی دل از کسی که تو را ساخت، کنده ای 

هشدار زانکه در پس این پرده نیاز 
آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام 

یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند 
بینند سایه ها که ترا هم شکسته ام ! 


پ.ن. ١:شعر خیلی قشنگیه...
پ.ن.٢.یه جایی خوندم شاعرش نادر نادرپور هست....نمیدونم درسته یا نه...
پ.ن.٣. البته من هیچوقت ..تورو نمیشکنم...
پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢۱ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته  ... بزن تار و بزن تار

بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار ... بزن تار و بزن تار

...

برای کوچه غمگینم ... برای خونه غمگینم

برای تو.. برای من .. برای هر کی مثل ما داره میخونه غمگینم

بزن تاره همیشه با منو از من قدیمی تر

واسه اونکه تو کار عاشقی میمونه غمگینم

...

به راه عاشقی مردن ... به خنجر دل سپر کردن

واسه هر کس که آسون نیست

...

برای جاودان بودن واسه عاشق دیگه راهی

بجز دل کندن از جون نیست

بزن تا بخونم همین و میتونم

...


پ.ن.١. این ترانه قشنگ و هایده خونده...

پ.ن.٢. دلم خیلی خیلی امشب گرفته...

پ.ن.٣.منو ببخش ...از من ترسو ترم یعنی هست توی این دنیا؟؟!!!...

یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٧ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

..تمام زندگی ِ این روزهای ِ من دروغی بیش نیست ...

... و تمام عشقم به تو چیزی جز یک حقیقت ِتلخ نیست ...

پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٤ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه
برای دل ِ من ، واسه جسم خستم
منی که غرورُ تو چشمات شکستم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد

...

هنوزم زمستون به یادت بهاره
تو قلبم کسی جز تو جایی نداره
صدای دلم ساز ناسازگاره
سکوتم به جز تو صدایی نداره


تو خواب و خیالم همش فکر اینم
که دستاتو بازم تو دستام ببینم
ولی حیف از این خواب پریدم
که بازم با چشمایِ کورم به راهت بشینم

...

 

پ . ن. 1 . این ترانه رو هم محسن یگانه خونده... خیلی قشنگه ...

پ . ن. 2 . ...تقدیم به تو ...

چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

یه عاشق حتما باید به معشوقش برسه ؟؟ ...

...

...حتی اگه معشوق هیچ احساسی به اون نداشته باشه ...

... حتی اگه خودش بدونه که شاید خوشبختی معشوقش در این نیست...

...

 

پ . ن . ١. نباید تلاش هم بکنه ...حداقل؟؟!!

 

چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

این ترانه رو محسن یگانه خونده...خیلی دلگیره... مثل لحظه های ِ من ...

...
حالا که امید بودن تو در کنارم ، داره میمیره
منم و گریه ی ممتد نصفه شبو دوباره دلم میگیره
حالا که نیستی و بغض گلومو گرفته ، چجوری بشکنمش
بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی ، اونقده دلگیره ، که داره از غصه می میره!
عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو
فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو
...
عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده
منمو این جای خالی که بی تو هیچوقت پر نمیشه
...
منمو این حال و روزی که بی تو تعریفی نداره
منمو این جسم تو خالی که بی تو هی کم میاره
عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو
...

تا خوابتو میبینم میگم شاید وقتش رسیده
بی خوابی میشینه توی چشمام مهلت نمیده
نه!دوباره نیستی تو شعارم حرفی واسه گفتن ندارم
دوباره نیستی گلوم میگره ، بغض کم میاره
...

دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۱ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

... بیا و با کلامی ...

...پایان بده همه ی کابوس های شبانه ام را ...

یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٠ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

Escaping nights without you with shadows on the wall
My mind is running wild tryin hard not to fall
You told me that you love me but say I’m just a friend
my heart is broken up into pieces

Cos i know i’ll never free my soul
it’s trapped between true love and being alone
When my eyes are closed the greatest story told
I woke and my dreams are shattered here on the floor

Why oh why tell me why not me
Why oh why we were meant to be
Baby i know i could be all you need
Why oh why oh why

I wanna love you
if you only knew how much i love you
So why not me

The day after tomorrow I’ll still be around
To catch you when you fall and ever let you down
you say that we’re forever our love will never end
I’ve tried to come up but it’s drowning me to know
you’ll never feel my soul
It’s trapped between true love and being alone
when my eyes are closed the greatest story told
i woke and my dreams are shattered here on the floor

Tell me baby why oh why tell me why not me
Why oh why we were meant to be
Baby i know i could be all you need
why oh why oh why

I wanna love you
if you only knew how much i love you
So why not me

You won’t ever know
How far we can go
You won’t ever know
How far we can go (go)

Why oh why tell me why not me
why oh why we were meant to be
Baby I know I could be all you need
Why oh why oh why

 

I wanna love you
If you only knew how much I love you
so why not me

 

پ.ن. این ترانه رو Enrique Iglesias خیلی زیبا خونده ...

 

یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٠ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

...

کنار ِ یاد ِ تو آرامشیست ، طوفانی ...

 

 

پ. ن. : این قطعه بالا از من نیست...اما من خیلی دوسش دارم و یه جورایی حال و هوای این روزای ِ منو خوب توصیف میکنه...

یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٠ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

...
اون دوتا مست چشات ، منو خوابم می کنه
ذره ذره اون نگات ، داره آبم می کنه
داره می میره دلم واسه مخمل نگات
همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات

...


پ.ن. : این ترانه ابی رو اگه نشنیدید...که البته بعید میدونم ... حتما گوش بدید...خیلی قشنگ و پر احساس ِ

جمعه ۱۳۸٩/۱۱/۸ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

قضاوتم نکن ...

تو نمی دونی همه ی آنچه را که باید....

آره با خود ِ خودِ خودتم ...

قضاوتم نکن Plz...

چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٦ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

...کاش میتونستم زمان رو به عقب برگردونم ...

...و تویِ اون لحظه ها که عاشقشونم نگهش دارم ...

 

سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٥ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

 

عاشق این ترانه مهستی هستم...خیلی قشنگه...

بیا بنویسیم روی خاک . رو درخت
رو پر پرنده . رو ابرا


بیا بنویسیم روی برگ . روی آّب

توی دفتر موج . رو دریا


بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه است
مثل شور فریاد یا نفس تو حصار سینه است


با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست
اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست


با صدام میام  همه جا تو رو مینویسم

روی آینه گریه هام  گونه های خیسم


ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشه صدا . نبض عشق . زیر پوست خاکه



بیا بنویسیم روی خاک . رو درخت
رو پر پرنده . رو ابرا


بیا بنویسیم روی برگ . روی آّب

توی دفتر موج . رو دریا


توی خواب خاک . ریشه ها موسم شکفتن
همصدای من میخونن وقت از تو گفتن


چشم بستمو تو بیا به سپیده وا کن
با ترانه نفسات باغچه رو صدا کن


با صدام میام . همه جا تو رو مینویسم

روی آینه گریه هام . گونه های خیسم


ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشه صدا . نبض عشق . زیر پوست خاکه



بیا بنویسیم روی خاک . رو درخت
رو پر پرنده . رو ابرا
بیا بنویسیم روی برگ . روی آّب
توی دفتر موج . رو دریا


با ترانه نفسات . من ترانه میگم
اسمتو مثل یه غزل عاشقانه میگم


بیا که دیگه وقتشه . وقت برگشتنه
بوی پیرهنت که بیاد . لحظه دیدنه


با صدام میام . همه جا تو رو مینویسم

روی آینه گریه هام . گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشه صدا . نبض عشق . زیر پوست خاکه

 

بیا بنویسیم روی خاک . رو درخت
رو پر پرنده . رو ابرا
بیا بنویسیم روی برگ . روی آّب
توی دفتر موج . رو دریا

 

 

سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٥ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

...

می ترسم از بد تفسیر شدن عشقم

...

 

شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |


دوستم بداری یا نداری ...

به یادم باشی یا نباشی...

مرا بشناسی یا نشناسی ...

فراموشم بکنی یا نکنی...

...

همیشه دوستت خواهم داشت ...

همیشه به یادت خواهم بود ...

همیشه تو را خواهم شناخت ...

و هیچ گاه فراموشت نخواهم کرد ...


چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٩ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

اگه زبونم ُ بی اختیار گاز میگیرم...

حتما دلیلش اینه که تو داری با یکی راجع به من حرف میزنی...

...

اگه شب خوابت رو می بینم...

حتما به خاطر این هست که تو هم همون شب داری خواب منو میبینی ...

...

اگه همه ی اینا درسته اما من دارم زندگی خودم ُ ادامه میدم و تو هم ...

دلیلی نداره جز این که همه ی اینا جز توهمات من چیزی نبوده و نیستند...

شنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱۸ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

خدایا دلم خیلی گرفته امشب...

واقعا به سرم زده ...

خدایا آخه چرا ؟!!

چرا؟؟!!

 

سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٤ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

نگاهی می کنی، ما رو


مگه عاشق ندیدی، تو


یا شاید دیدی و


رسواترین عاشق ندیدی، تو


یا ما مجنونیم و، خونه خرابی عالمی داره


یا عشقت مونده و دست از سر ما بر نمی داره


خداییش فرقی هم انگار نداره


یا اگه داره دل رسوای ما بند


کرده و بازم گرفتاره



الهی دل خوشی باشه پناهت


گلای رازقی تن پوش راهت


الهی خوش خبر باشه قناری


بخونه تا خروس خون چشم به راهت


صفای دیدنت ای قصه نور


من و با خود ببر تا آخر دور


گلای پیرهنت، یاس و اقاقی


بمونم منتظر، تا قصه باقی

 

سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٤ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

Everywhere I go all the places that I've been
Every smile is a new horizon on a land I've never seen
There are people around the world - different faces different names
But there's one true emotion that reminds me we're the same...
Lets talk about love 

From the laughter of a child to the tears of a grown man
There's a thread that runs right through us all and helps us understand
As subtle as a breeze - that fans a flicker to a flame
From the very first sweet melody to the very last refrain...

Lets talk about love
Lets talk about us
Lets talk about life
Lets talk about trust
Lets talk about love

It's the king of all who live and the queen of good hearts
It's the ace you may keep up your sleeve - 'til the name is all but lost
As deep as any sea - with the rage of any storm
But as gentle as a falling leaf on any autumn morn...

Lets talk about love - it's all were needin'
Lets talk about us - it's the air we're breathin'
Lets talk about life - I wanna know you
Lets talk about trust - and I wanna show you
Lets talk about love

شنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱۱ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

حالا دیگه روز ها مثل روزهای قبل از دیدن تو شده ...

بدون ذوق دوباره دیدن تو ...

واقعا که چه شوقی داشتم برای دوباره دیدن ...

نمیدونم آیا یک بار دیگه هم که شده ممکنه ببینمت یا نه ...

نمیدونم ... این چند هفته که برام مثل یک سال گذشته ...اما شاید من دیگه هیچ وقت تا آخر عمر نبینمت ...

اما شاید این طوری بهتر باشه ... یه عشق ابدی ... یکطرفه...بدون شروع ... بدون پایان ...

سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٠/٧ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط باران چکه کن رو باور من... () |

Design By : Night Melody