نخود چی خورون ...

.. بعضی وقت ها عوض کردن محیط .. خیلی چیزها رو عوض میکنه..نه لزوما اینکه بهبود بده .. تغییر میده و این تغییر میتونه خوب باشه و یا..بد...

خیلی خوشحالم که کمتر از یکماه دیگه از این محیط کارم نجات پیدا میکنم .. وقتی میگم نجات ..یعنی واقعا نجات ..

...

... همیشه از اینکه پشت سر بقیه بد حرف بزنم بدم اومده و میاد ... چون وقتی  فکرشو میکنم میبینم از اینکه بقیه پشت سرم بشینن و برداشت خودشون رو از شخصیت و رفتار من به جای خود واقعی ِمن توی ذهن بقیه فرو کنن... چقدربدم میاد...

...وچون همیشه اینطور فکر کردم که هر کاری انجام بدم ..دیر یا زود عین همون به خودم بر میگرده..برای همین همیشه سعی کردم این کارو انجام ندم..

...

..اوایل وقتی به این شرکت اومدم ... کاملا این پشت سر بقیه حرف زدن (که توی محیط کار تعبیر به زیر آب زنی هم میشه ..).. رو در روابط بچه های شرکت حس کردم .. و با تمام وجود سعی کردم مثل اونها نشم .. تلاشم بی ثمر نبود..اما خیلی هم زجر میکشیدم ...

... و بلاخره محیط مسموم اونجا من رو هم مسموم کرد .. شاید به جرات بتونم بگم اولین بار طعم شیرین نخودچی خورون پشت سر بقیه رو توی این شرکت تجربه کردم... و تازه فهمیدم چرا همه انقدر به این کار مشتاقن..چون تلافی تموم زجرهایی که طرف بهشون داده رو با یه غیبت حداکثر ۵ دقیقه ای یکجا در می آوردن .. و دلشون خنک میشد ... شاید ١ یا ٢ ماهی منم دیگه شده بودم همرنگ اونها ..شایدم بدتر از اونها... چون زمینه مساعد بود و... استعدادم هم بد نبود ناراحتنگران

... اما هر بار بعد از هر نخودچی خورون کلی پشیمون شدم ...

.. میدونستم این کار واقعا بده .. اما خوب محیط مسموم اونجا کار خودش رو کرده بود...

...

.. اما حالا که دیگه دارم از این شرکت میرم ...خیلی خیلی خوشحالم بیشتر از همه به این خاطر که میزان سمی که در این زمینه وارد بدنم شد ..انقدر کم هست که بتونم سریع خودم رو سم زدایی کنم ...که اگه یه کم دیگه میموندم توی این شرکت نمیدونم چی به سر دلم میومد... حتما انقدر سیاه میشد که خودم هم نمیشناختمش...

..البته هر جا برم احتمالا آسمون همین رنگه ..اما از اونجایی که تا بیام با بقیه بجوشم و تا سم شرکت جدید توی بدنم اثر کنه .. یه مدت زمانی طول میکشه ... خوبه ..و اگه دیدم دوباره داره گریبانمو میگیره...میرم یه شرکت دیگه ...نمیدونم شاید هم اصلا قید این مدل کار رو زدم به این خاطر ..چون واقعا با روحیم نمیسازه ...

 

پ.ن.   ..راه های بهتری هم برای در آوردن یه لقمه نون هست ...چشمک .. که هم دلت سپید بمونه ..هم از گرسنگی نمیری!!

 

 

 

/ 22 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاهرخ

[لبخند]

شهاب

عمرا آبجی این خبرها هم که شما می گی نیست اولا غیبت یکی از مراسم کهن ما ایرانی هاست [نیشخند] دوما چه بهتره که آدم خودش رو تغییر بده ( یا اگه بخوام متناسب با حال شما بگم باید خودش رو قوی کنه) تا اینکه محیط رو عوض کنه تجربه های روزمره ما دلیل نفهمی دیگران نیست . درسهایی هستند که باید یاد بگیریم . جریانش هم همون جریان آش کشک خاله است . در آخر هم باید بگم هیچی خوشمزه تر از نون حروم نیست . این قدر حال میده از یکی برای خودت پله بسازی [قهقهه] تنها با یک چیز موافقم .... تغییر این چیزیه که می تونه یک نفر رو خوشبخت کنه سال خوبی داشته باشی توی محیط کاری جدیدت هم اگه نتونستی زیرآب بزنی یه خبر بهم بده یه کلاس فوق العاده توجیهی برات بزارم [نیشخند]

ف

[گل][گل][گل]

یه ادم مثل همه

الان که دارم فکر میکنم میبینم راست میگی ها تو اداره ها مردها بیشتر غیبت میکنند ولش کن یه پست جدید بزار [شرمنده]

مریم

باران جان خیلی احساسات پاکی داری و خیلی خوب هم بیانشون میکنی.موفق باشی عزیزم[گل]

غزل

Love has nothing to do with what you are expecting to get, it’s what you are expected to give — which is everything.

شیدا

چه عنوان قشنگی انتخاب کردی[گل]

دل شکسته نشانی باشد

واقعا که حق داری هیچی بدتر از نامردی نیست

منتظر

واقعا که راست می گی اما من تا حدی مبارزه کردم به زیبایی تو صورت طرفی که می اومد برام به قول خوش درد دل کنه می گفتم " وای وای غیبت نکن" یا مثلا " این غیبته ها" و طرف یه نگاه به تیپم می کرد که اِه پس کو چادرت .... ها ها اما تا حد زیادی جواب میده

minerva

پست قشنگي بود با تموم سادگيش... مي دوني چيه وبلاگتو دوست دارم؟؟ خيلي صادقانه مي نويسي... دركت مي كنم. منم گاهي تو چنين موقعيت هايي قرار مي گيرم. گاهي واقعا آدم به جايي مي رسه كه فقط نخود چي خورون روحشو تسكين مي ده. حس عذاب وجدان بعدشم كه بد تر از خودش... ولي از اين محيط ها متنفرم. بخصوص از اونجايي اش كه بعد كه طرف اومد همه جلوش گرم مي گيرن انگار نه انگار كه همين دو ساعت پيش... هي... امان از دنياي آدم بزرگ ها...