بینند سایه ها که ترا هم شکسته ام !


پیکر تراش پیرم و با تیشه خیال
یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام 

تا در نگین چشم تو نقش هوس زنم
ناز هزار چشم سیه را خریده ام

بر قامتت که وسوسه شستشو در اوست
پاشیده ام شراب کف آلود ماه را 

تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم
دزدیده ام ز چشم حسودان، نگاه را 

تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم
دست از سر نیاز به هر سو گشوده ام 

از هر زنی، تراش تنی وام کرده ام 
از هر قدی، کرشمه رقصی ربوده ام 

اما تو چون بتی که به بت ساز ننگرد 
در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای

مست از می غروری و دور از غم منی
گویی دل از کسی که تو را ساخت، کنده ای 

هشدار زانکه در پس این پرده نیاز 
آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام 

یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند 
بینند سایه ها که ترا هم شکسته ام ! 


پ.ن. ١:شعر خیلی قشنگیه...
پ.ن.٢.یه جایی خوندم شاعرش نادر نادرپور هست....نمیدونم درسته یا نه...
پ.ن.٣. البته من هیچوقت ..تورو نمیشکنم...
/ 6 نظر / 60 بازدید
رضا

عالی بود.. زیبا... [گل][عینک] Only-silence.blogfa.com (فقط سکوت) Secret-silence.persianblog.ir (راز سکوت)

امیر علی

سلام دوست من قشنگ بود بهما هم سر بزن خوشحل میشم موفق باشی [گل]

امیر علی

سلام دوست من قشنگ بود بهما هم سر بزن خوشحل میشم موفق باشی [گل]

ازادی

در هجوم بی رحم نام تو -به خیال من- کاغذهای سپید بکارت ناب خود را به شعری از تو می بازند

sam

سلام چند وقتی نرسیدم به شما سربزنم مطالب قشنگی روی وب گذاشتید دست گلتون درد نکنه مرسییییییییییییییییییییsam[عینک]

توحید

سلام. اره واقعا شعر خوبيه. [لبخند]