مزاحم همیشگی

 

خیلی کثیفی ...

از دیدنت چندِ شم میشه...

هر چی بهت محل نمیزارم آدم نمیشی ...

اه ...نزدیک من نیا ...

دِ ...میگم نییییییاااا...

اِ...بازم که داری میای طرفِ من...

ای بابا...خودت خواستیا...

دیگه مجبورم بکشمت...

...

سوسک ِ بی ریخت...

...

... آخیش حالا دیگه میتونم کارمو ادامه بدم...

/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم چراغی

چه خشن[خنده] وبلاگتون قشنگه و مطالبتون جالب

مریم چراغی

چه خشن[خنده] وبلاگتون قشنگه و مطالبتون جالب

مریم چراغی

چه خشن[خنده] وبلاگتون قشنگه و مطالبتون جالب

مریم چراغی

چه خشن[خنده] وبلاگتون قشنگه و مطالبتون جالب

مریم چراغی

موفق باشید به این وبلاگ هم سر بزنیدwww.payannamehha.persianblog.ir

حسین

باران خیسم می کند ، که در گوشم زمزمه کرده باشد : ـ پاییز است تو می آیی که با دلم بخوانی : ـ زندگی به تحملش می ارزد دلم را با خطی از نور ، هاشور می زنی که بگویی : عشق که باشد ، کنج زندان هم بهشت است .. (از اینکه به کلبه ی محقر من با قدمهایت نور و طراوت بخشیدی سپاسگزارم)

حسین

مهرت را سپاس ... قدم بر دیده ام می گذاری بر من ببخشا دوری ام را ... مهجوری ام را این روزها با خودم هم بیگانه ام ... تو صبوری کن برمی گردم می نویسم برایت ... می خوانمت ... با دلم کنار بیا ...

minerva

فكر كن سوسكه هم همين احساسو به آدم داشته باشه!![زبان]