..یکی بود ...یکی نبود...

...جمله کلیشه ای اما دوست داشتنی ِ همه ی قصه های بچگی ...

اون موقع ها این جمله رو نمی فهمیدم ... اما دوستش داشتم ...

حالا این جمله رو با تمام وجود درک میکنم ... و دیگه دوستش ندارم ...

...چرا همیشه باید یکی باشه و دیگری نه...

 

 

پ.ن.1. غیر از خدا هیچ کس نبود....خیلی جالبه ...

پ.ن.2. وقتی آدم بزرگها نویسنده قصه های بچه ها باشن..بایدم همه قصه ها با این جمله شروع بشه ...

/ 2 نظر / 13 بازدید
شهاب

خب تو هم یه داستان بگو بعدش با جمله زیر اون رو شروع کن یکی بود یکی دیگه هم بود [نیشخند]

دل شکسته نشانی باشد

باز همان قصه تکراری همان اواز تکراری... یکی بود یکی نبود... غیر از تو منی نیود...